کتاب چیزی درون آب

Something in the Water

مشخصات کتاب چیزی درون آب
مترجم :
شابک : 978-964-374-882-1
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 418
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 16 آذر

از کتاب های پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب چیزی درون آب اثر کاترین استدمن

کتاب چیزی درون آب، رمانی نوشته ی کاترین استدمن است که اولین بار در سال 2018 به چاپ رسید. داستان این رمان به مستندسازی به نام ارین لاک می پردازد. ارین دوران نویدبخشی را در حرفه ی خود می گذراند و عاشق مردی بلندپرواز به نام مارک بود. مارک و ارین برای ماه عسل خود به جزیره ای بسیار زیبا به نام بورا بورا رفتند. اما ناگهان تعطیلات رویایی آن ها به کابوسی ترسناک تبدیل شد. وقتی آن ها برای غواصی اسکوبا خود را آماده می کردند، چیزی را درون آب یافتند. مارک و ارین انتخابی را پیش روی خود می دیدند: این راز را پیش خود نگه دارند یا آن را به بقیه نیز بگویند. هر کدام از این دو انتخاب، خطرهای مختص به خود را دارد و ارین و مارک هر تصمیمی که بگیرند، باید خود را برای مواجهه با اتفاقاتی فاجعه آمیز آماده کنند.

کتاب چیزی درون آب

کاترین استدمن
کاترین استدمن، زاده ی 8 فوریه ی 1987، بازیگر و نویسنده ای انگلیسی است. استدمن در دانشکده ی تئاتر دانشگاه آکسفورد تحصیل کرد. او بیشتر به خاطر بازی در سریال Downton Abbey شناخته می شود. استدمن اولین رمان خود را در سال 2018 به انتشار رساند.
نکوداشت های کتاب چیزی درون آب
It dares the readers to confront their personal ideals, hopes and lies.
این اثر مخاطبین را به چالش می کشد تا با آرمان های شخصی، امیدها و دروغ های خود رو به رو شوند.
Barnes & Noble

A dark gem.
جواهری تاریک.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Arresting, deftly paced.
جذاب و با ضرباهنگی استادانه.
The New York Times

قسمت هایی از کتاب چیزی درون آب (لذت متن)
مورد بعدی یک کیف زیپی بخار کرده به اندازه ی یک آیپاد کوچک بود. داخلش پر از خرده ریز است. یک چیز شکسته، مثل شیشه خرده. آب شور دریا وارد این کیف شده و از داخل روی دیواره هایش بخار کرده و نمی شود به راحتی داخلش را دید. می دوم توی اتاق و یک حوله برمی دارم. وقتی برمی گردم، دوباره همان جوری می نشینم زمین و پلاستیک دور و بر کیف را پاک می کنم ولی هنوز از داخل بخار دارد. دوباره می روم سراغ قیچی و گوشه ی کیف را با دقت می برم. تمام چیزهای داخلش را دانه دانه می ریزم روی هوله.

چند تا الماس می افتد بیرون. زیبایی و خوش تراشیشان توی نور خورشید بدجوری چشم آدم را می گیرد. خیلی زیادند. اصلا نمی توانم بگویم چندتا. صد تا؟ دویست تا؟ همه این زبان بسته ها ولو شده اند توی آفتاب. ظاهر تراششان که بیشتر به طرح گلابی و شاهزاده شبیه اند، ولی خب طرح قلب و اشکم بینشان می بینم. من خودم تراش و رنگ و اندازه الماس ها را یاد گرفته ام. پیش از آن که من و مارک روی طرح الماس روی حلقه ام به توافق برسیم، تقریبا تک تکشان را وارسی کردم.

نگاهی به دست هایم می اندازم؛ حلقه خودم هم زیر آفتاب برق می زند. تقریبا همه الماس ها یک اندازه اند. همه شان نیز هم اندازه ی سنگ روی انگشتر خودم هستند. یعنی حدودا دو عیار. وای، خدای من. دوباره سرم را می گیرم پایین و به توده الماس های درخشان و زیبای کف زمین نگاه می کنم، نفسم بالا نمی آید. آفتاب ازشان می گذرد و رد می شود. شاید ارزش این الماس ها چیزی در حدود دو میلیون پوند باشد. وای، وای، وای. خدای من.