کتاب خرده خاطرات

Small Memories

مشخصات کتاب خرده خاطرات
مترجم :
شابک : 978-964-191-165-4
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 144
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2011
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 16 آذر

ژوزه ساراماگو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات 1998

معرفی کتاب خرده خاطرات اثر ژوزه ساراماگو

کتاب خرده خاطرات، زندگی نامه ای نوشته ی برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات، ژوزه ساراماگو است. ساراماگو هجده ماهه بود که خانواده اش از روستای آزینگاها به لیسبون نقل مکان کردند. او اما در تمام طول کودکی و نوجوانی به این روستا بازمی گشت تا در کنار والدین مادرش باشد؛ دهقانانی بیسواد در چشم دیگران و منبعی بی پایان از خِرد، احساس و قدرت در نظر ژوزه. این کتاب با نثری جذاب و زیبا همانند پازلی است که قطعاتش یکی یکی در کنار هم قرار می گیرند و خاطرات دوران کودکی و نوجوانی یکی از بزرگترین نویسندگان زمانه را روایت می کنند: مرگ تراژیک برادر بزرگتر ساراماگو در چهار سالگی؛ فروختن پتوها در بهار توسط مادر و خریدن دوباره ی آن ها در زمستان؛ پدربزرگ و مادربزرگ دوست داشتنی او که در شب های سرد، حیوانات کوچکتر و ضعیفتر را در کنار خود می خواباندند و البته مواجهه ی ابتدایی ساراماگو با جهان ادبیات.

کتاب خرده خاطرات

ژوزه ساراماگو
ژوزه ساراماگو، نویسنده ی پرتغالی، زاده ی ۱۶ نوامبر ۱۹۲۲ و درگذشته ۱۸ ژوئن ۲۰۱۰، برنده ی جایزه-ی نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی است.ساراماگو در دهکده ای کوچک در شمال لیسبون در خانواده ای کشاورز به دنیا آمد، او دو سال بعد به همراه خانواده به لیسبون رفت و تحصیلات دبیرستانی خود را برای امرار معاش نیمه تمام گذاشت و به شغل های مختلفی نظیر آهنگری، مکانیکی و کارگری روزمزدی پرداخت. اگرچه اولین رمان او به نام کشور گناه در ۱۹۴۷ به چاپ رسید ولی ناکامی او برای کسب رضایت ناشر برای چاپ کتاب دومش موجب شد رما...
نکوداشت های کتاب خرده خاطرات
A last gift from a great writer.
آخرین هدیه ی نویسنده ای بزرگ.
Washington Post Washington Post

Rapturously enthralling.
فوق العاده جذاب.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

A moving account of Saramago's childhood and adolescence.
شرحی تکان دهنده از دوران کودکی و نوجوانی ساراماگو.
Spectator

قسمت هایی از کتاب خرده خاطرات (لذت متن)
همه چیز را همگان نمی دانند و شاید هم هرگز ندانند اما لحظاتی هست که باورمان می شود همه چیز را می دانیم.

وقتی ما بچه بودیم، زمان را ملال آور و پایان ناپذیر می دانستیم. سال ها گذشت تا فهمیدیم هر ساعت فقط شصت دقیقه است و بعدها یاد گرفتیم همه ی دقیقه ها بدون استثنا سر ثانیه ی شصتم تمام می شوند.

اغلب آنچه را فراموش می کنیم که دوست داریم به یاد آوریم و گاه واژگان و تصویرهای خاصی از گذشته، بارها و بارها، بی هیچ محرکی، با وضوح تمام، به یادمان می آید و توضیحی هم در کار نیست.