کتاب خانجون و خواب شمرون

khanjon va khabe shemron
کد کتاب : 9485
شابک : 9786005270907
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 132
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 2010
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4

معرفی کتاب خانجون و خواب شمرون اثر شرمین نادری

شرمین نادری در کتاب «خانجون و خواب شمرون» داستانهایی را حول و حوش مادربزرگ راوی که خانجون خوانده می شود، حکایت می کند

26 داستان این کتاب با لحن محاوره ای و عکسهای سیاه و سفید قدیمی که در بعضی صفحاتش به چاپ رسیده است، حسی از روزگارانی دور را در خواننده زنده می کند. «خواستگاری خانجون، پیرهن مراد خانجون، گربه خانجون، نمایش خانجون، عروس خانجون و کفتر خانجون» از جمله داستان های این کتاب هستند.

کتاب خانجون و خواب شمرون

شرمین نادری
شرمین نادری (۱۳۵۵، تهران)؛ کارشناس ارشد تصویرسازی از دانشگاه تهران. از سال ۱۳۸۰ به عنوان نویسنده و تصویرگر در نشریات مختلف به‌ویژه حوزه‌ی جوان و نوجوان کار کرده است. او همچنین تجربه‌ی نویسندگی برای برنامه‌های نوجوان و جوان در تلویزیون و تجربه‌ی قصه‌گویی و قصه نویسی برای آیتم های برنامه رادیو هفت را در کارنامه‌اش دارد . کتاب های منتشر شده‌اش از سال ۱۳۸۳ تا امروز بیشتر در حوزه‌ی تاریخ و ادبیات کهن و قصه‌های قدیمی و زندگی آدم‌های روزگار دور ...
قسمت هایی از کتاب خانجون و خواب شمرون (لذت متن)
شب وقتی دل شکسته و دماغ سوخته، گوش تا گوش تو پشت بوم، زیر آسمون ردیف شدیم و صدای مخملی دایی که پای شیر می خوند، گوشمون رو نوازش کرد و مهتاب مثل یک تصنیف اومد که شب رو قشنگ تر کنه، یه دفعه دیدیم یه فانوس عین ستاره ای که تو دل شب برق می زنه، از بیخ گوشمون بالا رفت و صدای خنده خان دایی و غرغر حمید آقا شوهر خاله و هیس بابا بلند شد از حیاط. فانوسه چقدر نور داشت وقتی تو شب بی ستاره بالا می رفت، برقی می زد عین خود ماه، عین چشم های مهربون خانجون که دایی کوچیکه رو وا داشته بود واسمون بادکنک فانوسی هوا کنه تا دلای کوچیکمون از سیاهی شب غبار نگیرن. بعد هم که خان دایی محض غبار روبی می خوند و صداش یله می شد تو پشت خونه و بین همسایه های خوا ب زده وول می خورد: «امشب شب مهتابه، حبیبم رو می خوام...»