کتاب برزخ بی گناهان

Purgatoire des innocents

مشخصات کتاب برزخ بی گناهان
مترجم :
شابک : 9786004610452
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 480
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2013
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 2 مهر

معرفی کتاب برزخ بی گناهان اثر کارین ژیه بل

برزخ بی گناهان» هفتمین و بی تردید تاریک ترین و پرکشش ترین اثر کارین ژیه بل است. نویسنده ای که این روزها باید او را از چهره های اصلی ژانر پلیسی جنایی فرانسه به حساب آورد زیرا ۶ جایزه ادبی که ۵ تای آنها مربوط به کتاب های پلیسی-جنایی بوده اند را از آن خود کرده است؛ از جمله جایزه کتاب پلیسی مارسی و بهترین کتاب پلیسی- جنایی سال فرانسه.

کارین ژیه بل متولد ۱۹۷۱ در فرانسه و حقوق دان است. تا امروز، نه رمان از او منتشر و کتاب هایش به نه زبان زندهٔ دنیا ترجمه شده است؛ بعضی از آن ها نیز در حال اجرا به صورت فیلم و سریال اند.

کتاب، هم زمان، ماجرای زندگی شش شخصیت اصلی خود را روایت می کند. از یک سو رافائل و ویلیام، از سویی دیگر ساندرا و پاتریک و درنهایت جسیکا و اورلی. البته در این میان، شخصیت های فرعی نیز ایفای نقش می کنند. نویسنده کتاب را به سبک فیلم های اکشن آمریکایی آغاز می کند؛ سرقت از یک جواهرفروشی بزرگ و درنهایت تیراندازی بین سارقان و نیروهای پلیس. پس از آن، وارد زندگی دختری نوجوان و دوستش در پاریس می شویم و درنهایت چندصد کیلومتر آن طرف تر، در یکی از دهکده های فرانسه، با ساندرا، دامپزشکی محلی، آشنا می شویم. هر سهٔ این ماجراها در نقطه ای از داستان به هم می رسند. نویسنده با توانایی زیاد خود توانسته چندین خط زمانی روایی را هم زمان دنبال کند و همین کار وی جذابیت داستان را چندبرابر کرده است.


کتاب برزخ بی گناهان

کارین ژیه بل
کارین ژیه بل، متولد ۱۹۷۱ در فرانسه است. وی تحصیل کردۀ رشتۀ حقوق است و امروز هم به عنوان حقوقدان فعالیت می کند. اولین کتابش سال ۲۰۰۴ منتشر شد و سال ۲۰۰۵ توانست جایزۀ «رمان های پلیسی مارسی» را از آن خود کند. سومین کتابش را سال ۲۰۰۷ منتشر و توجه همگان را به خود جلب کرد.
قسمت هایی از کتاب برزخ بی گناهان (لذت متن)
اسم من رافائل است، تا این لحظه چهارده سال از زندگی ام را پشت میله های زندان سپری کرده ام. با برادر کوچکترم ویلیام، جواهراتی به ارزش سی میلیون یورو را به سرقت برده ایم. این اتفاق قرار بود بهترین رخداد زندگی مان باشد ولی در عوض تبدیل به یک حمام خون شد. دو کشته و یک زخمی. فرد زخمی برادرم است. بنابراین باید او را به جایی برسانم که بتوانم در اسرع وقت درمانش کنم...

رافائل وارد اتاق کوچکی می شود که بوی مواد ضدعفونی کننده می دهد. شلوار جین خاکستری و بلوز آستین کوتاه سفید دکمه داری به تن دارد که سوختگی های گردنش را پوشانده است، سوختگی های اسید که تا آخر عمر همراهی اش می کنند. صورتش را اصلاح و موهایش را کوتاه کرده است. ابتدا نگاهش به چشمان دخترکی می افتد که با قدرشناسی خاصی به وی خیره شده است، سپس مردی را می بیند که همراه اوست و معلوم است از بودن در آن جا معذب است؛ اتاق ملاقات زندانی معروف.

اسم من ساندراست. خیلی وقت است که در اتاقی دور افتاده مرده ام. شاید هم بهتر باشد بگویم موجود جدیدی به جای من متولد شده است. احساس می کردم بالاخره توانسته ام پناهگاه مورد نظرم را پیدا کنم. غافل از اینکه قدم به جهنمی جدید گذاشته ام ... اسم من جسیکاست . تا امروز صبح زندگی ای کاملا عادی در کنار پدر، مادر و دوستانم داشتم. همیشه آرزو می کردم قدم به ماجراهایی جدید بگذارم. خب این اتفاق هم یک روز برایم رخ داد. ولی نم یدانستم قرار است اولین و تنها ماجراجویی زندگی ام در جهنم سپری شود ...