نام باد (جلد اول)

The Name of the Wind
مجموعه اول از سه گانه کوئوت شاه کش

مشخصات نام باد (جلد اول)
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-7132-20-3
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2007
تعداد صفحه :288
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :31 فروردین

مشخصات نام باد (جلد دوم)
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
زودترین زمان ارسال :31 فروردین
شابک :978-6007132234
تعداد صفحه :328
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2007
سری چاپ :2

مشخصات نام باد (جلد سوم)
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
زودترین زمان ارسال :31 فروردین
شابک :978-6007132227
تعداد صفحه :360
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2007
سری چاپ :2

معرفی کتاب نام باد (جلد اول) اثر پاتریک راتفوس | ایران کتاب

کتاب نام باد، رمانی سه جلدی نوشته ی پاتریک راتفوس است که اولین بار در سال 2007 به انتشار رسید. داستان این رمان فانتزی به زندگی شخصیتی به نام کوئوت می پردازد؛ از کودکی این شخصیت در یک گروه نمایشی سیار تا سال هایی که در شهری پر از جرم و جنایت گذراند و همچنین، تصمیم کاملاً جسورانه و در عین حال موفقیت آمیز او برای حضور در آموزشگاه جادو که جایی بسیار چالش برانگیز و پرمخاطره است. مخاطبین در این داستان جذاب، کوئوت را به عنوان جادوگری بدنام، سارقی چیره دست، موسیقی دانی خبره و البته قاتلی پرآوازه خواهند شناخت. اما کتاب نام باد، چیزی فراتر از این هاست و داستانی که روایت می کند، پرده از حقایق پنهان افسانه ی کوئوت برمی دارد.

کتاب نام باد (جلد اول)


ویژگی های کتاب نام باد (جلد اول)

برنده جایزه الکس

نکوداشت های کتاب نام باد (جلد اول)
An original and mesmerizing tale of magic, love, and adventure.
داستانی بدیع و مسحورکننده درباره ی جادو، عشق و ماجراجویی.
Barnes & Noble

The best fantasy novel of the past 10 years.
بهترین رمان فانتزی در ده سال گذشته.
The Onion

Rothfuss's outstanding fantasy.
داستان فانتزی خارق العاده ی راتفوس.
Publishers Weekly Publishers Weekly

قسمت هایی از کتاب نام باد (جلد اول) (لذت متن)
دوباره شب شده بود. مهمانخانه ویستون در سکوت فرو رفته بود؛ سکوتی که از سه بخش تشکیل می شد. بارزترین بخش آن، سکوتی توخالی و انعکاس دار بود که از فقدان برخی چیزها ناشی می شد. اگر آن شب باد می وزید، صدای آن مانند آهی بلند لای شاخه های درختان می پیچید، تابلوی مهمانخانه را به قیژقیژ می انداخت و این سکوت را مانند برگ های پاییزی در جاده جارو می کرد و با خود می برد.

ولی تابورلین اسم همه ی چیزها را می دونست. برای همین هر چیزی تحت فرمانش قرار داشت. به سنگ گفت: بشکن! و سنگ شکست. دیوار مثل کاغذ پاره شد و تابورلین از پشت سوراخ آسمون رو دید و هوای شیرین بهاری رو استشمام کرد.