به طرز فوق العاده خوبی نوشته شده ، جذابیت خاصی برای علاقه مندان به داستان های رازآلود و دانشجویان تاریخ فرانسه قرن نوزدهم خواهد داشت ...
کتابی دلربا و بسیار خواندنی.
گزارش واضح توله از مردم عادی که به طور غیرقابل توضیح به هیولا تبدیل شده اند بسیار خواندنی است.
جمعیت همه شادوشنگول بودند. سوختن آدم زمان زیادی می برد. خورشید، در افق، خون گریه می کرد. منظره ی مخوفی بود. باد خاکستر آلن را به همه طرف می پراکند. قدری از این گرد سیاه به زیر پای مردمی رفت که دهن های چرب شان را با آستین های چرک شان پاک می کردند. آن ها سیر و خوشحال بودند.
پیشنهاد نمیکنم! و این نظر شخصی منه از مترجم محترم و نشر چشمه تشکر میکنم، ترجمه واقعاً روان و خوب بود و ایرادی از این بابت ندارم. اما خود کتاب... راستش اصلاً باهاش ارتباط نگرفتم. میدونستم قراره با یک داستان تلخ و بر اساس واقعیت روبهرو بشم، ولی حجم خشونت و توصیفهای چندشآورش خیلی بیشتر از چیزی بود که انتظار داشتم. بعضی از صفحهها رو واقعاً با سختی خوندم و حالم بد شد و گاهی چند صفحه رو نتونستم بخونم. به نظرم پیام کتاب از صفحه 107 تا 112بدون این همه جزئیات آزاردهنده هم منتقل شده... اگر روحیات حساسی دارین نخونین و کلا کتابایی بهتر خیلی هست
اینکه این کتاب براساس یک داستان واقعی هست وقتی میخوندم و ورق میزدم واسم وحشتناکتر میشد و این موضوع رو درک میکنی که چقد دروغ و شایعه روی ادمهای نادان تاثیرداره و اثرجمعی جهل باعث از بین رفتن زندگی ادمهای شریف هم میشود اونم به دردناکترین حالت ممکن
«آدمخواران» از آن کتابهایی است که اصلاً به دلِ آدمهای دلنازک نمینشیند. کتاب پر است از صحنههای خشن، دردناک و گاهی واقعاً آزاردهنده؛ طوری که خواننده مدام بینِ کنجکاوی و دلزدگی در رفتوآمد است. با این حال، اگر با فضای تیره و تلخِ ژان تولی آشنا باشید، میدانید که او دقیقاً همین جنس روایت را بلد است؛ روایتی که هم شوکهتان میکند و هم رهایتان نمیکند. این کتاب هم مثل دیگر آثار تولی، آن تلخیِ خاص و نگاهِ متفاوتش را دارد، اما برای من دستکم به اندازهی «مغازه خودکشی» جذاب و درخشان نبود. با این حال باز هم میشود امضای نویسنده را در آن دید؛ همان علاقه به سوژههای غیرعادی، همان فضاسازی سیاه، و همان توانایی در تبدیل یک ماجرای عجیب به داستانی خواندنی. اگر اهل کتابهای سنگین، تلخ و خشن هستید و از مواجهه با بخشهای تاریکِ تاریخ و انسانیت نمیترسید، «آدمخواران» میتواند برایتان جالب باشد. ولی اگر دنبال داستانی روانتر و جمعوجورتر هستید، شاید بهتر باشد اول سراغ آثار دیگری از ژان تولی بروید.
متن نشر چشمه خوب و روان بود. خود کتاب خیلی عجیبه؛ قشنگ حماقت مردم و اثر جمعی رو بهمون نمایان میکنه و این رو نشون میده که آدما چقدر میتونن وحشتناک باشند.
در «آدمخواران»، خشونت از غریبهها نمیآید؛ از همان آدمهای آشنا میآید. همین کافی است که کتاب را از یک روایت تاریخی به یک تجربهی نگرانکننده تبدیل کند. چیزی که میماند، نه صحنههاست و نه جزئیات، بلکه یک سؤال ساده است: چطور انسانهایی که کنار هم زندگی میکنند، ناگهان به جایی میرسند که دیگر همدیگر را «انسان» نمیبینند؟ ژان تولی به آرامی نشان میدهد که مرز بین تمدن و فروپاشی، چقدر نازکتر از چیزی است که فکر میکنیم.
نشر چشمه ترجمه روان و خوبی داشت ولی با وجود ترجمه روان به دلیل حجم خشونتی که داستان داشت من نتونستم سریع بخونم ، بسیار دلخراش بود ( شکنجه فردی بیگناه به دلیل سوتفاهم و تعجب الکی یک جامعه )
ترجمه خوب و روانی داشت نشر چشمه. موضوع کتاب هم واقعا جوریه که تا مدتها یادش میوفتی و هربار برات عجیب و ترسناکه. اینکه اتفاقات داخل کتاب واقعیه، خیی دارکه! ارزش یک بار خوندن رو داره. و خب در نهایت اصلا بیشتر از یک بار هم نمیتونید بخونیدش.
حتی ارزش یکبار خوندن هم نداشت
من ۳بار خوندم این کتاب رو متأسفانه، ممنون میشم برای نظرتون دلیل بیاورید تا برای بار چهارم نخوندمش؛ سپاسگزارم.
میدونین این کتابو دوستم خریده بود و خوب میدونین دیدم کتاب کم حجم یه ، پس گفتم یدور بده بخونیم . ولی وقتی خوندم تا صبح چشم رو هم نزاشتم ! و تا اخرش رفتم ... چه قدر مسخره و الکی ! .. حقیقتا این موضوع که این کتاب رو از روی روایت واقعی نوشته شده ، باور نکردنی عه ! با این حال تجربهی جالبی بود . و به راستی ، چه حکمی میشد به مردم روستا داد؟ واقعا چه چیزی کارشون رو توجیه میکرد؟ متن راحتی داره کتاب ولی محتوای کتاب فقط در مورد شکنجه شدن یک نفر برای گناه نکرده است . و خوب واقعا خیلی باید اعصاب راحتی برای خوندن کتاب داشته باشی.
باورنکردنی نیست، من میتونم ده نمونه مشابه با این داستانو تو ایران نام ببرم که چند سال گذشته اتفاق افتادن اما چون روایت ادبی نداشتن شما براشون اهمیتی قائل نیستید، این هنرِ نویسندگی هست که با نحوۀ روایت تدریجی کاری میکنه چیزی که تو واقعیت از کنارش عبور میکنید تو ذهن ماندگار باشه، مشابه این ماجرا تو واقعیت رخدادیه که اینطوری تیتر میشه: «مشارکت جمعیت قریب به ۶۰ نفر در یک قتل...»، شاید فقط قسمت آدم خوریش و اینکه چندنفریشون طرفو مدتها میشناختن غیر قابل باور و عجیب باشه.
کتابیه که تا مدتها ذهنتون رو درگیر میکنه و باعث میشه هی از خودتون سئوال بپرسین مگه میشه همچین چیزی و بفهمین که حماقت و تعصب تا کجا آدم رو به تباهی میکشونه اگر روحیه حساسی دارید بهتره یکم احتیاط کنید
نشر چشمه ترجمه اقای ویسی عالیه
ترجمه آقای کرم ویسی فوق العاده روان و جذاب بود و باعث میشد که بتوانی یک نفس و بدون کنار گذاشتن کتاب آن را بخوانی و درون خودت مچاله و مچالهتر شی... تلخ، دردناک، ترسناک و فراموش نشدنی 😔🤦♀️
خوندش خیلی سخت و آزار دهنده ست اما واقعا شاهکاره و اون هیولای درون آدمیزاد و خیلی قشنگ نشون داده
کتاب زیبایی بود، به زیبایی وحشت رو به تصویر میکشید و چون بر اساس واقعیت بود خیلی خیلی جالبتر شد برام. کتاب عالی هست، نخونین حیفه
نتیجه اخلاقی اینه که: هیچ وقت قدرت حماقت رو دست کم نگیرید، مخصوصا حماقت جمعی
دلهره آور و بی نظیر بود پیشنهاد میکنم مطالعه کنید
این چه سمی بود خوندم! حالم خراب شد
من این کتاب رو از نشر چشمه مطالعه کردم و میتونم بگم واقعا لذت بردم. محتوای کتاب آزار دهنده اس و با خوندنش قلبتون مچاله میشه ولی با این حال به شدت توصیه میکنم مطالعه کنید
شاید یکی دو سال پیش خونده باشمش و اونموقع جلدش جور دیگهای بود، توصیفات عالی و ترجمهی روانی داره و جزو کتابهای موردعلاقهامه، این که اعمال یک جمع و تصمیماتشون چه بلایی رو میتونه سر یه نفر بیاره
واقعا کتابی هست که به افرادی که دارای روحیه لیف هستند یا سنشون کم هست پیشنهاد نمیشه و اصلا هم اغراق نمیکنم نویسنده مهارت بالایی در تصویر سازیهای بسیار دقیق داره جوری که آدم حس میکنه وسط دهکده در میان مردم هست کتابی هست که دید آدم رو نسبت به بقیه افراد(چه افراد مهربان و چه نامهربان) عوض میکنه و باعث میشه آدم به این درک برسه که انسان در لحظه چقدر میتونه فراموشکار و وحشی و درنده باشه