شخصیت اصلی داستان در ماجراجویی خود همواره بر مرز باریک میان موفقیت و شکست گام برمی دارد.
شخصیت اصلی رمان، انسانی پاک و بیآلایش است که مورد تحسین سایر کاراکترها قرار می گیرد، اما در عین حال، فردی نادان نیز در نظر گرفته می شود.
رمان «ماجراهای هاکلبری فین» داستانی درباره بلوغ است که روند رشد و تکامل شخصیت اصلی خود را در طول تجربه های تازه او روایت می کند.
نگاه «آستن» به ازدواج هم رمانتیک است و هم واقعبینانه، و همینطور مبتنی بر دوراندیشی و توجه به پیچیدگی های زندگی.
کتاب «آس و پاس در پاریس و لندن» داستانی درباره فقر است.
«چخوف» در نمایشنامه «باغ آلبالو»، بدترین تمایلات انسان ها را زیر ذرهبین قرار می دهد.
«ماکیاولی» در کتاب «شهریار» مرز میان فضیلت ها و رذیلت های اخلاقی را محو می کند.
کتاب «چارلی و کارخانه شکلات سازی» داستانی طنزآمیز با خیالپردازی های عجیب و شگفتانگیز است.
دنیای رمان «جنگل نروژی» بر پایه خاطرات بنا شده است.
نمایشنامه از طریق رویدادهای عجیب و تلاش شخصیت ها برای درک آن، این ایده را مطرح می کند که زندگی در مجموع امری «ابزورد» و توضیحناپذیر است.
در رمان«زنان کوچک»، دختران خانواده «مارچ» اهمیت عشق، چه در قالب عشق خانوادگی و چه عشق رمانتیک، را می آموزند.
«شاهنامه»، حماسه ملی ایران، را می توان به سه بخش تقسیم کرد: اسطوره، افسانه و تاریخ.
«زیگموند فروید» می نویسد: «نه من، بلکه شاعران بودند که ناخودآگاه را کشف کردند.»
«شکسپیر» در نمایشنامه «اتللو»، مفهوم «واقعیت غیرقابل اعتماد» را به شیوه های گوناگون به بازی می گیرد.
رمان «بازی تاج و تخت» جهانی را به تصویر می کشد که نیروی محرکهی آن، ستیزه و جنگ است.
«سولژنیتسین» بر تابآوری روح انسان و تلاش های خارقالعاده برای برای زنده ماندن در برابر رنجی تصورناپذیر تأکید می کند.
منتقدین ادبی اغلب از «هانیبال لکتر» به عنوان یکی از برجستهترین شخصیت های شرور در ادبیات داستانی یاد می کنند.
«جردن پیترسون» این نکته را مطرح می کند که «زندگی رنج است»، حقیقتی بنیادین که به کهنترین چارچوب های اعتقادی بشر نسبت داده می شود.