1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. کتاب «دروگر مرگ»؛ معمای نجات از طاعون

کتاب «دروگر مرگ»؛ معمای نجات از طاعون

Year of the Reaper

فانتزی معمایی «ماکیا لوسیر» از جایی آغاز می‌شود که قهرمان زنده مانده است؛ اما بدن‌ها، خاطره‌ها و قدرت هنوز در وضعیت پس از فاجعه‌اند.

بیشتر قصه‌های فاجعه درست پیش از فروپاشی یا در میانهٔ آن آغاز می‌شوند: بیماری هنوز نامی ندارد، شهر راه‌هایش را می‌بندد، مردم دنبال مقصر می‌گردند و قهرمان باید از نخستین موج مرگ جان سالم به در ببرد. «دروگر مرگ» راه دشوارتری را انتخاب می‌کند. رمان «ماکیا لوسیر» به زمانِ بعد می‌رود؛ وقتی بحران در ظاهر گذشته است، پیمان صلح امضا شده، بازارها کم‌کم باز می‌شوند و کسانی که باقی مانده‌اند باید طوری رفتار کنند که گویی زندگی دوباره عادی شده است. مسئله این نیست که چه کسی زنده مانده؛ مسئله این است که زنده‌ماندن با آدم چه کرده است.




همین جابه‌جایی زمانی، کتاب را از یک فانتزی نوجوانانهٔ صرف فراتر می‌برد. کاسیا، یا کَس، جوانی اشراف‌زاده است که پس از سه سال اسارت و بیماری به خانه بازمی‌گردد. بدنش نشانه‌های خشونت را با خود حمل می‌کند، اعتمادش به جهان آسیب دیده و توانایی دیدن مردگان، مرز میان خاطره و واقعیت را برایش ناپایدار کرده است. او به جایی بازمی‌گردد که باید خانه باشد، اما خانه نیز مثل خودش تغییر کرده: جمعیت کم شده، مناسبات سیاسی تازه‌ای شکل گرفته و سکوت‌هایی در اطراف خانوادهٔ سلطنتی وجود دارد که از هر شبحی تهدیدکننده‌ترند.

«دروگر مرگ» از یکی از پرسش‌های ماندگار ادبیات پس از بحران بهره می‌گیرد: جامعه چگونه می‌خواهد به حالت عادی برگردد وقتی آنچه «عادی» نامیده می‌شد، خود بخشی از مسئله بوده است؟ پاسخ رمان نه در خطابه، بلکه در ساختار یک معمای قتل، در بدن یک بازمانده و در رقابت میان حافظهٔ رسمی و حافظهٔ شخصی شکل می‌گیرد.


قهرمانی که پیروزی ندارد

کَس در آغاز داستان از مأموریتی قهرمانانه بازنمی‌گردد. او نه فاتح جنگ است، نه ناجی شهر و نه وارثی که با اطمینان برای گرفتن جایگاهش وارد قصر شود. او زندانی سابقی است که در راه خانه هنوز نمی‌داند با آزادی چه کند. این تفاوت مهم است. فانتزی حماسی غالباً زخم را مدرک دلاوری می‌کند؛ زخمی که گذشته را به افتخار تبدیل می‌کند. لوسیر زخم را به‌عنوان تجربه‌ای جاری می‌نویسد: چیزی که راه‌رفتن، خوابیدن، اعتمادکردن و حتی تشخیص خطر را تغییر می‌دهد.

به همین دلیل توانایی دیدن ارواح در این رمان صرفاً یک امتیاز جادویی نیست. شبح‌ها به کَس اطلاعات می‌دهند، اما حضورشان همچنین یادآوری می‌کند که مردگان از ساختار زندگی روزمره حذف نشده‌اند. خیابانی که امروز خلوت به نظر می‌رسد، برای او پر از کسانی است که دیگران نمی‌بینند. آنچه برای شهر «آمار تلفات» است، برای کَس چهره دارد. جادو در این‌جا زبان بصری سوگ است: بازمانده نمی‌تواند مثل دیگران به‌سادگی صفحه را ورق بزند، چون گذشته در میدان دید او باقی مانده است.

این انتخاب، تنشی ظریف میان قهرمان و محیط می‌سازد. دیگران از او انتظار دارند به نظم آشنای خانواده، طبقه و دربار بازگردد، اما بدنش به او می‌گوید آن نظم دیگر قابل اعتماد نیست. کسی که زندان، بیماری و مرگ جمعی را دیده است، نمی‌تواند تشریفات را بی‌گناه ببیند. پشت هر جشن، کار کسانی قرار دارد که باید دوباره غذا، دیوار و امنیت فراهم کنند؛ پشت هر پیمان صلح، کسانی هستند که در زمان جنگ ناپدید شده‌اند؛ و پشت هر روایت رسمی، تجربه‌هایی وجود دارد که برای حفظ ثبات کنار گذاشته شده‌اند.

لوسیر قهرمانش را با قدرت مطلق تجهیز نمی‌کند. توانایی او ناقص است، دردش او را کند می‌کند و جایگاه اشرافی‌اش هم‌زمان درها را باز و قضاوتش را پیچیده می‌کند. همین محدودیت‌ها به معما وزن می‌دهند. کَس برای فهمیدن حقیقت ناچار است مشاهده کند، گوش بدهد و گاهی به دانسته‌های خودش شک کند. او نمی‌تواند با یک طلسم مسئله را حل کند؛ باید میان نشانه‌های پراکنده، وفاداری‌های قدیمی و روایت‌های متضاد حرکت کند.




چرا معما بهترین قالب برای داستانِ پس از فاجعه است؟

در مرکز «دروگر مرگ» رشته‌ای از سوءقصدها و تهدیدها قرار دارد. بازگشت کَس تقریباً بلافاصله با نجات نوزاد خانوادهٔ سلطنتی از حمله‌ای مرگبار گره می‌خورد. از این لحظه، رمان موتور یک معمای سیاسی را روشن می‌کند: چه کسی هدف اصلی است؟ خطر از بیرون می‌آید یا از درون؟ آیا صلح تازه واقعاً دشمنی‌های قدیمی را پایان داده، یا فقط آن‌ها را به راهروهای قصر منتقل کرده است؟

معما برای چنین داستانی انتخابی طبیعی است، چون جامعهٔ پس از فاجعه پر از جای خالی است. شاهدان مرده‌اند، اسناد ناقص‌اند، آدم‌ها برای ادامهٔ زندگی چیزهایی را فراموش کرده‌اند و صاحبان قدرت انگیزه دارند نسخه‌ای مرتب از گذشته عرضه کنند. کارآگاه—یا در این‌جا بازمانده‌ای که نقش کارآگاه را می‌پذیرد—باید از غیاب‌ها مدرک بسازد. او به همان اندازه که به گفته‌ها توجه می‌کند، سکوت‌ها را می‌سنجد.

خود نویسنده در گفت‌وگویی در نوامبر ۲۰۲۱ توضیح داده بود که نوشتن معما نیازمند توازن است: باید آن‌قدر سرنخ داد که افشاگری نهایی طبیعی به نظر برسد، اما نه آن‌قدر که پاسخ خیلی زود آشکار شود. این سازوکار در «دروگر مرگ» فقط یک فن روایی نیست؛ با موضوع کتاب هماهنگ است. جامعه نیز حقیقت را همین‌گونه تجربه می‌کند: تکه‌تکه، دیرهنگام و اغلب پس از آن‌که یک دروغ به عادت تبدیل شده است.

رمان از خواننده می‌خواهد همراه کَس نشانه‌ها را کنار هم بگذارد، اما لذت حل معما تنها پاداش نیست. هر سرنخ پنجره‌ای است به شیوه‌ای که قدرت حافظه را سازمان می‌دهد. چه کسی اجازه دارد مورخ باشد؟ شهادت چه کسی معتبر شمرده می‌شود؟ آیا نزدیکی به دربار حقیقت را قابل دسترس می‌کند یا آن را پشت تشریفات پنهان می‌سازد؟ داستان جنایی، در این معنا، به داستان تاریخ‌نگاری تبدیل می‌شود.


لِنا و سیاستِ نوشتن تاریخ

حضور لِنا، خواهر پادشاه و تاریخ‌نگاری مشتاق، برای تعادل رمان ضروری است. اگر کَس گذشته را در بدن و در تصویر ارواح حمل می‌کند، لِنا می‌کوشد آن را به سند، روایت و پرسش تبدیل کند. این دو شیوهٔ دانستن رقیب یکدیگر نیستند؛ مکمل‌اند. یکی حقیقت را حس می‌کند، دیگری می‌خواهد آن را قابل انتقال سازد.

لِنا تنها همراه عاطفی قهرمان نیست. او نیرویی روش‌شناختی وارد داستان می‌کند. از خلال او می‌بینیم که تاریخ مجموعه‌ای از واقعیت‌های بی‌طرف نیست؛ محصول انتخاب است. کسی تصمیم می‌گیرد چه واقعه‌ای ثبت شود، نام چه کسی در حاشیه بماند و چه رنجی با عبارت‌های کلی پوشانده شود. درباریان ممکن است صلح را با تاریخ امضای معاهده بسنجند، اما مردم عادی آن را با بازگشت نان، امنیت راه‌ها و امکان دفن عزیزانشان می‌سنجند.

همکاری کَس و لِنا همچنین به رمان اجازه می‌دهد رابطه‌ای آرام و تدریجی بسازد، بی‌آن‌که معما را بهانه‌ای برای نزدیک‌کردن دو شخصیت کند. اعتماد میان آن‌ها از توجه شکل می‌گیرد: از دیدن محدودیت‌های دیگری، از احترام به توانایی او و از لحظه‌هایی که شوخی یا همدلی فشار جهان را اندکی قابل تحمل می‌کند. نویسنده در همان مصاحبه گفته است که صحنه‌های میان این دو از بخش‌های محبوب او بوده‌اند و توانایی لِنا برای خنداندن کَس را دوست داشته است. اهمیت این خنده در خود رمان روشن می‌شود. برای کسی که مدت‌ها در حالت بقا بوده، خندیدن تفریح ساده نیست؛ نشانهٔ موقت بازگشت اعتماد به بدن و به حضور دیگری است.


بیماری به‌مثابه رویدادی سیاسی

طاعون در «دروگر مرگ» فقط پس‌زمینه‌ای تیره برای ایجاد حال‌وهوای قرون وسطایی نیست. بیماری آرایش قدرت را تغییر داده است. وقتی جمعیت کم می‌شود، جانشینی‌ها، مالکیت‌ها، اتحادها و نیروی کار نیز دگرگون می‌شوند. خانواده‌ای ممکن است در چند هفته وارثان خود را از دست بدهد؛ دشمنی قدیمی ممکن است با ازدواجی سیاسی موقتاً مهار شود؛ و گروهی که در دورهٔ بحران دسترسی بیشتری به پناهگاه، غذا یا درمان داشته، پس از بحران روایت خود را «تصمیم درست» معرفی کند.

این نگاه مانع رمانتیک‌شدن فاجعه می‌شود. بحران آدم‌ها را لزوماً بهتر نمی‌کند. ممکن است همبستگی بسازد، اما فرصت سوءاستفاده نیز می‌آفریند. ممکن است دشمنان را وادار به صلح کند، اما خشونت حل‌نشده را هم زیر پوست نظم تازه نگه دارد. در چنین جهانی، سوءقصدهای داستان حادثه‌هایی جداگانه نیستند؛ علامت‌اند. آن‌ها نشان می‌دهند گذشته‌ای که به‌درستی فهم و روایت نشده، به شکل خطر به زمان حال بازمی‌گردد.

ریشهٔ ایده نیز با این نگاه هم‌خوان است. لوسیر گفته است هنگام نوشتن نخستین رمانش که در آغاز همه‌گیری آنفلوانزای ۱۹۱۸ می‌گذشت، از خود پرسیده بود بر سر بازماندگان چه می‌آید و کسانی که مجبورند ادامه دهند، چه داستانی دارند. «دروگر مرگ» پاسخ فانتزی او به همین پرسش است. بنابراین، بیماری در کتاب تنها آزمون شجاعت نیست؛ شکافی تاریخی است که «قبل» و «بعد» می‌سازد، بدون آن‌که اجازه دهد بعد کاملاً از قبل جدا شود.

این نکته برای خوانندهٔ امروز نیز قابل لمس است. ما معمولاً پایان بحران را با شاخص‌های عمومی می‌سنجیم: بازشدن مرزها، بازگشت مراسم، کاهش آمار یا ازسرگیری تجارت. اما زندگی خصوصی تقویم دیگری دارد. سوگ، ناتوانی جسمی، اضطراب و تغییر رابطه‌ها ممکن است مدت‌ها پس از اعلام پایان وضعیت اضطراری ادامه یابند. رمان در بهترین لحظه‌هایش همین ناهم‌زمانی را نشان می‌دهد: شهر به جلو می‌رود، اما همهٔ ساکنانش با یک سرعت حرکت نمی‌کنند.


زندگی پس از «پایان»

«دروگر مرگ» با یک تناقض جذاب کار می‌کند: داستان وقتی آغاز می‌شود که بسیاری از روایت‌ها پایان می‌یابند. جنگ به صلح رسیده، بیماری عقب نشسته و قهرمان از زندان آزاد شده است. اما هیچ‌کدام از این پایان‌ها کامل نیستند. صلح بدون حقیقت شکننده است، بازگشت بدون به‌رسمیت‌شناختن زخم نمایشی است و بازسازی بدون حافظه می‌تواند شکل دیگری از فراموشی باشد.

دلیل ماندگاری کتاب نیز در همین‌جاست. معمای سوءقصد خواننده را پیش می‌برد، ارواح فضا می‌سازند و رابطهٔ کَس و لِنا گرما می‌آورد؛ اما زیر همهٔ این عناصر، رمان دربارهٔ حق بازماندگان برای داشتن زمان و روایت خودشان است. جامعه مشتاق است اعلام کند خطر گذشته، زیرا آینده به این اعلام نیاز دارد. بازمانده اما می‌داند گذشته با فرمان کنار نمی‌رود. باید دیده، نام‌گذاری و فهمیده شود.

شاید بهترین تصویر برای کتاب، نه دروگر، بلکه مزرعهٔ پس از درو باشد: زمینی که هم جای خالی دارد و هم امکان کشت دوباره. امید در رمان انکار مرگ نیست؛ کاری است که با آگاهی از آن انجام می‌شود. شهر دوباره ساخته می‌شود، اما اگر قرار است این ساختن معنا داشته باشد، باید جای غایبان را نیز در نقشه نگه دارد.





مقالات مرتبط با "کتاب «دروگر مرگ»؛ معمای نجات از طاعون"
کتاب «تو آنجا نبوده‌ای»؛ زندگی در فاصله
کتاب «تو آنجا نبوده‌ای»؛ زندگی در فاصله

چرا بعضی مکان‌ها فقط وقتی از آن‌ها دوریم واقعی می‌شوند؟

کتاب «آواز حزین زنان»؛ آزادی روی کاغذ
کتاب «آواز حزین زنان»؛ آزادی روی کاغذ

رمان کوتاه «نیکلای لسکوف» نشان می‌دهد ستم فقط با فرمانِ ارباب دوام نمی‌آورد.

کتاب «سیلماریلیون»: جهان اسطوره‌ای «تالکین»
کتاب «سیلماریلیون»: جهان اسطوره‌ای «تالکین»

کتاب «سیلماریلیون» با نخستین تصویر از جهان «آردا»، توسط موجودی با دانایی مطلق به نام «ایلوواتار» آغاز می‌شود.

کتاب «گرگ بند»؛ نبردی مرگبار برای بقا
کتاب «گرگ بند»؛ نبردی مرگبار برای بقا

آیا به‌دست‌آوردن قدرت، فرد را آزاد می‌کند یا فقط جای او را در همان نظام قدیمی تغییر می‌دهد؟

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب «دروگر مرگ»؛ معمای نجات از طاعون" ثبت می‌کند