نمایشنامهی «شببهخیر دزدمونا (صبحبهخیر ژولیت)» نوشتهی آن-ماری مکدانلد یکی از نمونههای شاخص تئاتر معاصر کاناداست که با تلفیق طنز، بینامتنیت و بازخوانی فمینیستی، متون کلاسیک شکسپیر را به میدان پرسشهای هویتی و معرفتی امروز میکشاند. مکدانلد در این اثر، نهتنها به بازنویسی «اتلو» و «رومئو و ژولیت» دست میزند، بلکه خود منطق تراژدی، اقتدار متن کلاسیک و جایگاه زن در تاریخ ادبیات نمایشی را به چالش میکشد. روایت حول شخصیت کانستنس لدبلی شکل میگیرد؛ پژوهشگری کماعتمادبهنفس در حوزهی ادبیات انگلیسی که نظریهای نامتعارف دربارهی خاستگاه کمدیبودن تراژدیهای شکسپیر دارد. او معتقد است که این نمایشنامهها بر پایهی متنی گمشده بنا شدهاند و حذف کهنالگوی «دلقک دانا» مسیر آنها را بهسوی پایانهای تراژیک منحرف کرده است. نادیدهگرفتهشدن این نظریه از سوی استاد راهنمای مردسالار و تحقیرکنندهاش، کانستنس را در موقعیتی از فرسودگی فکری و خودکمبینی قرار میدهد؛ موقعیتی که بهطور نمادین، با پرتاب دستنوشتهاش به سطل زباله به اوج میرسد. همین لحظه، آغاز گذار متاتئاتریک اثر است: سطل زباله به درگاهی جادویی بدل میشود که کانستنس را به درون جهان شکسپیر پرتاب میکند. با ورود به فضای «اتلو» و سپس «رومئو و ژولیت»، کانستنس ناخواسته در روند روایتها مداخله میکند و آنها را از مسیر تراژیک تثبیتشده منحرف میسازد. این مداخلات، که هم خصلتی کمیک دارند و هم تفسیری، بهتدریج نشان میدهند که شخصیتهای اسطورهای ادبیات کلاسیک، آنگونه که سنت نقد رمانتیک تصویرشان کرده، یکدست و والا نیستند. دزدمونا جسورتر و کنشمندتر میشود، در حالیکه رومئو و ژولیت در هیجانات و خودمحوریهایشان عریان میشوند. مکدانلد با این جابهجاییهای ظریف، اسطورهی عشق مطلق، سرنوشت محتوم و قهرمانپردازی مردانه را به سخره میگیرد. در سطحی عمیقتر، نمایشنامه روایت خودیابی کانستنس است. او که در آغاز، در حاشیهی دانشگاه و زیر سایهی اقتدار مردانه قرار دارد، در دل جهانهای شکسپیری درمییابد که نقش «دلقک دانا»-یعنی همان نیروی برهمزنندهی قطعیت و حامل حقیقت-بر عهدهی خود اوست. این کشف، هم معنایی روایی دارد و هم استعاری: زن پژوهشگر خاموش، به عاملیت فکری و خلاق دست مییابد و به این آگاهی میرسد که متنها، همانقدر که ما را شکل میدهند، قابلیت بازنویسی دارند. نمایشنامه از حیث فرمی، بهشدت متاتئاتریک است. امتزاج زبان شکسپیری با گفتار معاصر، آگاهی از ساختار نمایش و بازی با قراردادهای نمایشی، طنزی چندلایه میآفریند که هم برای مخاطب آشنا با کلاسیکها کار میکند و هم نقدی روشن بر مناسبات قدرت در تولید دانش و روایت است. کمدی در اینجا صرفا ابزار سرگرمی نیست، بلکه روشی انتقادی برای افشای پیشفرضهای تثبیتشده دربارهی جنسیت، عشق و سرنوشت است. با اینحال، همین فشردگی بینامتنیت و جابهجایی مداوم لحن میان هجو، ادای دین و نقد نظری، اجرای دقیق و مخاطبی آشنا با متون مرجع را میطلبد. اثر برای خواننده یا تماشاگر ناآشنا با شکسپیر نیز قابلپیگیری است، اما لایههای عمیقتر طنز و نقد، بیش از همه برای مخاطب آگاه به سنت کلاسیک گشوده میشوند. در جمعبندی، «شببهخیر دزدمونا (صبحبهخیر ژولیت)» نمایشی است که با جسارت، تاریخ ادبیات نمایشی را نه بهعنوان میراثی بسته، بلکه بهمثابه میدانی زنده برای گفتوگو و بازنویسی میبیند. مکدانلد نشان میدهد که کمدی میتواند ابزاری نیرومند برای نقد قدرت، بازپسگیری صدا و بازاندیشی در روایتهای بهظاهر تغییرناپذیر باشد؛ و دقیقا به همین دلیل است که این اثر، پس از دههها، همچنان در تئاتر معاصر خوانده و اجرا میشود.
درباره آن مری مک دانلد
آن مری مکدانلد (Ann-Marie MacDonald)(زاده ۲۹ اکتبر ۱۹۵۸) نمایشنامهنویس، نویسنده، بازیگر و مجری برنامهای کانادایی است که در تورنتو، انتاریو زندگی میکند.
دسته بندی های کتاب شب به خیر دزدمونا (روز به خیر ژولیت)