صدای ضعیفی در سر آرتور میگوید: «بازش کن.» آرتور جعبه را بر میدارد. سرمای فلز را نوک انگشتانش احساس میکند. تکانش میدهد: چیزی درونش صدا میدهد، در جعبه را بر میدارد و …