حبیبی، سال 1400 در مصاحبهای با خبرگزاری کتاب ایران در مورد پژوهش خود توضیحاتی ارائه کرده بود. از جمله مطالب وی این بود: «شیخ محمد خیابانی، مجتهد است و پاتوق اصلی او در قیامش، مسجد است که تا پایان هم پابرجا میماند و شیخ در اعتراض خویش، بیشتر در اعتلای فرهنگی میکوشد و بر تغییر فرهنگ تکیه دارد تا شعارها و مسائل دیگر. … شیخ در قیامش با خاستگاه مذهبیای که دارد به صورت عملی در مقابل کمونیستها قرار میگیرد که آن موقع از سوی سفارت آلمان مورد حمایت هستند و از طرف دیگر در برابر انگلیسیها قرار دارد که قرارداد 1919 را دارند و نمایندگان خاصی که به سمت شیخ میفرستند از جمله کاپیتان ادموند که او وعدههایی میدهد و شیخ نمیپذیرد و او را بیرون میکند و میگوید من با انگلیسیها در هیچ جبههای قرار نمیگیرم. اما اغلب اطرافیان شیخ در روزهای آخر از مخبرالسلطنه هدایت اماننامه داشتند و شیخ تنها میماند.»
سعی نویسنده این بوده است که بتواند پشت صحنه ماجرا را که در انتها فقط تقی رفعت، با شیخ میماند بازنمایی کند. نویسنده میخواهد هم به شرح گرد آمدن افراد به دور شیخ بپردازد - که این گرد آمدن موقعیتی یا تصادفی بود- هم توضیح دهد چگونه با ورود مخبرالسلطنه به صحنه و دادن اماننامه، همه کنار میکشند و تسلیم سفارتخانههای مختلف میشوند و شیخ تنها در تیررس میماند.