مجموعهای از داستانهای بههمپیوسته است که خواننده را به دل یک روستای شمالی در سالهای دهه 60 میبرد؛ جایی که تابستانهای سوزان، رودخانهی ممنوعه، خوابهای اجباری نیمروزی و شیطنتهای کودکانه بخشی از زندگی روزمرهاند.
راوی با نگاهی طنزآلود و دقیق، رابطهی میان خود و خواهرش مصّوم را روایت میکند؛ رابطهای پر از رقابت، حسادت، همدستی و انتقامهای کودکانه. در حالی که پسرها آزادانه در دشت و رودخانه میدوند و زیر آفتاب «سوخاری» میشوند، دخترها در خانه میمانند و «مهتابی» میمانند؛ و همین تفاوت ساده، به داستانهایی تبدیل میشود که هم خندهدارند و هم عمیقا تأملبرانگیز.
این کتاب با زبانی تصویری و سرشار از جزئیات زنده، نه فقط خاطرهای از کودکی، بلکه روایتی از فرهنگ، خانواده و مفهوم آزادی در جامعهای سنتی است؛ داستانهایی که مثل تکههای یک پازل، کنار هم تصویری کامل از یک جهان فراموششده میسازند.