هوا خشک و گرم است. بعضی وقتها نسیمی میآید، اما خنک نیست، کوهی، درختی، چشمهای، جای سرسبزی هم این دوروبرها نیست، به همین دلیل نباید در این منطقه انتظار باد خنک داشت. فقط بیابان یکدست هست و خاک و باد و ناهمواریهای سطح زمین. هر چند دقیقه یک بار، حداقل یک گلولۀ تانک روی زمین میترکد و هر تکهاش به سمتی پرتاب میشود، حالا از کجا میفهمم که گلولۀ تانک است؟ از اینجا که موقع ترکیدن صدای خیلی زیادی دارد و معلوم است که بمب نیست، چون هیچ هواپیمایی در آسمان دیده نمی شود. روش تانک در جنگ ها، اصلا همینطوری است؛ به سمت اهداف خود شلیک میکند، وقتی در نقطهای، دفاع یا واکنشی ببیند، دیگر معطلش نمیکند و آنجا را گلولهباران میکند. عجب! پس جبهه که میگویند اینجاست و جنگ، یعنی این! تشنگیام خیلی بیشتر شده. کوله پشتیام را میگردم، انگار بطری آب، خیلی وقت است که خشکیده و خبری از آب نیست، حتی به اندازۀ یک قلپ