یکی از پیچیده ترین پارادوکسهای فلسفه حقوق عمومی و حقوق کیفری، مسئله انحصار کاربرد مشروع زور توسط دولتها و کارکزاران اجرایی آنهاست. مرز میان اقتدار حافظ نظم و تعدی ناقض حق حیات کجاست؟ و چگونه میتوان ابزار مرگبار نهاده شده در دستان ضابط یا مأمور مسلح را در حصاری نفوذ ناپذیر از ضوابط هنجاری، اصول اخلاقی و الزامات رویه ای مهار ساخت تا سلاحی که برای پاسداری از امنیت جامعه طراحی شده به ابزاری برای سلب خودسرانه حیات مبدل نگردد؟