رنگها ناپدید شدهاند. کلاغ که شیفتهی رنگهاست، آنها را به عنوان دارایی شخصیاش تصاحب کرده است. این کنش کودکانه، نمادی از خودخواهی سادهانگارانهای است که در دنیای کودکان بسیار رایج است. نویسنده به جای اینکه کلاغ را قضاوت یا سرزنش کند، او را در جایگاهی قرار میدهد که با نیاز و خواست دیگران (ببر، خرس، کفشدوزک و...) مواجه شود. این داستان به جای نصیحت مستقیم از مفهوم «همبستگی» و «بخشندگی» استفاده میکند، وقتی رنگها به صاحبان اصلیشان برمیگردند، پایان داستان به شکلی غیرمنتظره رقم میخورد؛ مونسا با اهدای جورابهایش به کلاغ نشان میدهد که عدالت فقط به معنی گرفتن برگرداندن چیزی به صاحبش نیست، بلکه میتواند با مهربانی و درک نیازهای دیگران همراه باشد.
دیدم در سال ۱۹۸۶ در استانبول متولد شد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته طراحی سرامیک و شیشه در دانشگاه استانبول به پایان رساند. ماجراجویی تازهای در زندگی او زمانی آغاز شد که مطالعه کتابهای «میشائل انده» در دوران دانشگاه، اشتیاق دیرینهاش به ادبیات کودک را دوباره زنده کرد. او از سال ۲۰۱۶ و با آغاز فعالیت نویسندگیاش با مجموعه (قلمرو افسانهای پدربزرگم)، همواره حضوری فعال و پررنگ در حوزه ادبیات کودک داشته است. وی با انتشار بیست و چهار عنوان کتاب، از جمله آثاری همچون «Süper Olacak Koyun» (گوسفندی که قرار است فوقالعاده شود) و «Kahramanını Yutan Kitap» (کتابی که قهرمانش را بلعید)، جایگاه ویژهای در میان خوانندگان پیدا کرده است. «دیدم دمیرل» علاوه بر نویسندگی، در مقام ویراستار نیز به فعالیت خود در صنعت نشر ادامه میدهد.