نیمهشب است و ذهنتان هنوز درگیر همان سوال همیشگی است: آیا رابطهام درست است؟ آیا شغلی که دارم همان چیزی است که میخواهم؟ من واقعا کیستم و در زندگی دنبال چه میگردم؟ کتاب «با سوالهات زندگی کن» نوشتهی الیزابت وینگارتن لحظههایی را به یاد میآورد که پرسشی بزرگ ذهنمان را به خود مشغول میکند و ما بیقرار به دنبال پاسخی قطعی میگردیم. وینگارتن، روزنامهنگار و پژوهشگر علوم رفتاری در این کتاب ما را به تغییر رابطهمان با سوالهای بیپاسخ دعوت میکند؛ وقتی دربارهی عشق، شغل، هویت یا معنای زندگی دچار تردید میشویم، معمولا به دنبال راهحلهای سریع و پاسخهای آماده میرویم؛ پاسخهایی که متخصصان، اینفلوئنسرها و کتابهای موفقیت با اطمینان در اختیارمان میگذارند. اما آیا این جوابها واقعا با زندگی منحصربهفرد ما سازگارند؟ و اگر چنین نیست، چرا اینقدر اصرار داریم هرچه زودتر به یک پاسخ مشخص برسیم؟ پیشنهاد اصلی کتاب ساده، اما تأملبرانگیز است: شاید لازم نباشد هر سوالی را فورا حل کنیم؛ شاید بتوانیم یاد بگیریم با بعضی سوالها زندگی کنیم. وینگارتن با الهام از اندیشههای راینر ماریا ریلکه، شاعر اتریشیتبار، و با بهرهگیری از یافتههای علوم رفتاری، نگاهی تازه به عدمقطعیت ارائه میدهد. او در کنار تجربههای شخصی خود، روایتهایی از زندگی آدمهایی نقل میکند که توانستهاند رابطهشان را با ندانستن تغییر دهند و از دل پرسشها و تردیدهایشان مسیرهای تازهای پیدا کنند. از این منظر ابهام دیگر صرفا مانعی بر سر راه آرامش نیست؛ میتواند فرصتی برای شناخت بهتر خود، بازنگری در انتخابها و کشف امکانهایی باشد که پیشتر به چشممان نمیآمدند و کتاب «با سوالهات زندگی کن» ما را به تجربهکردن، کنجکاوی و پرسیدن سوالهای بهتر دعوت میکند. این کتاب قرار نیست به همهی پرسشهای ما پاسخ دهد؛ بلکه میخواهد کمک کند تا بدون نیاز به دانستن همهچیز، به حرکت ادامه دهیم. شاید گاهی آنچه بیش از یک پاسخ قطعی به آن نیاز داریم، توانایی تحمل ندانستن باشد. شاید رشد و خودشناسی نه زمانی که همهچیز روشن شده است، بلکه درست در میانهی پرسشها و تردیدها آغاز شوند.