رفتنها قصهی بدنهایی است که زه میزنند حالا چه بر اثر کهولت چه بر اثر بیماری یا تصادف جولین بارنز به سیاق ،همیشه در این رمان که به گفتهی خودش آخرین رمان او نیز هست مرزهای عرفی داستان و ناداستان را در نوردیده و با آمیختن خاطرات و پارههایی از زندگی شخصیاش با شخصیت ها و وقایعی خیالی از عشق ناکام سال خوردگی و مرگ میگوید قصه عمدتا حول دو برهه از رابطه ی عاشقانهی مردی به نام استیون و زنی به نام جین میگردد وقتی جواناند و وقتی پیر شده اند. این دو همکاران راویاند که هم اسم نویسنده است به سرطان خون مبتلاست و همسرش را نیز بر اثر ابتلا به تومور مغزی از دست داده است. سر جمع میشود گفت که این رمان درباره ی دو پرسش مشترک و همیشگی ما انسانهاست راه رسیدن به خوشبختی در این زندگی چیست؟ و وقت خداحافظی کی فرامی رسد؟