«زندگی کن تو به خوبی زندگی شادی و غم بسیار است انسان راه یابد به دنیا آن خداست می سازد زندگی را آن روزهایی که چون نور می درخشیدم و نوری که از من ساطع می شد چشم گیر بود چرا دگر اینک نوری در من نیست که چشمی را گیرد چرا همه اش سیاهی است که دلگیر است.تو کیستی تو چیستی با که می ریستی چه بودی چه هستی چه خواهی بود در دنیا مفید باش همچو باران بر سر خشک گیاهان ببار برای گل ها میان لاله زارها مایه رشد دیگران باش نه برای پصرفت آن ها تو بجنگی جنگجویی بجنگ با خودت با ذات خودت.»