«همه چیز اینجا در گوشهای از پذیرایی هتلی بزرگ اتفاق میافتد. یک مرد حدودا پنجاهساله ایستاده و هنوز لباسش را کامل بر تن نکرده است. کراواتش را میبندد و در ضبطصوت که کنجی نهاده شده سخن میگوید...مرد: خطاب به ضبطصوت نیازی نیست اسمم رو بگم تو مدارکم همه چیزهایی که هویتم رو نشون بده اومده من اینجا فقط اتفاقاتی رو ثبت میکنم که در طول سه - چهار ماه باقیمانده از عمرم جلوی چشم شما رخ می ده. این موضوع قطعیه و گزارشهای دکترها هم همین رو گه. پرتو هستهای آسیب کشندهای بهم وارد کرد... دکترها فقط سر تاریخ وفاتم اختلافنظر دارن درهرصورت این اختلافات ناچیز و صرفا سر چندماهه. این موضوع اهمیتی نداره به نظر من و شاید به نظر شما هم چیزی که الان مهمه اینه که چطور از این چند ماه باقیمانده استفاده بهینه کنم؟ من تصمیم خودم رو گرفتم و خودم رو برای عملیکردنش آماده کردم.