زمستان در ماه جولای

Winter in July

مشخصات کتاب زمستان در ماه جولای
مترجم :
شابک :9789642280698
قطع :رقعی
تعداد صفحه :288
سال انتشار شمسی :1390
سال انتشار میلادی :1993
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :2 مرداد

معرفی کتاب زمستان در ماه جولای اثر دوریس لسینگ | ایران کتاب

دو برادر ناتنی به هم وابستگی زیادی دارند . بعدها تام با ژولیا ازدواج می کند اما ژولیا نیز در این رابطه حل شده و مثلثی بین انها تشکیل می شود.

کتاب زمستان در ماه جولای

دوریس لسینگ
دوریس می لسینگ، زاده ی ۲۲ اکتبر ۱۹۱۹ و درگذشته ی ۱۷ نوامبر ۲۰۱۳، نویسنده ی صوفی و فمینیست انگلیسی و برنده ی جایزه ی ادبیات نوبل در سال ۲۰۰۷ میلادی بود. او یازدهمین زن برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات و مسن ترین برنده ی این جایزه (هنگام دریافت) بود.دوریس لسینگ از پدر و مادر انگلیسی در سال ۱۹۱۹ در کرمانشاه، ایران زاده شد. پدرش، آلفرد تیلور که در جنگ جهانی اول معلول شده بود، کارمند بانک شاهنشاهی ایران و مادرش امیلی ماد تیلور، پرستار بود.در سن ۱۵ سالگی لسینگ خانه را ترک کرد و به عنوان یک پرستار بچه مش...
قسمت هایی از کتاب زمستان در ماه جولای (لذت متن)
بعدازظهر آفتابی طولانی و گرمی بود. جین که حواسش کاملا جمع بود، در ایوان انتظار می کشید و چشمانش را که برای دیدن خودرو ویلی به جاده خیره مانده بودند به هم می فشرد. انتظار آزارش می داد. نمی توانست از برگردانیدن پیاپی نگاهش به سوی بیشه که با خانه شان فاصله ای نداشت، خودداری کند. بیشۀ سبز، پرخار، سراشیب و تیره فام، با سایه هایی که با نزدیک شدن غروب طولانی تر می شدند، تا مایل ها آن سوتر امتداد می یافت. تکانه ای از جا بلندش کرد و از باغ گذشت و به سوی بیشه راه افتاد. در حاشیۀ بیشه ایستاد و برای یافتن آن چشمان شرربار و کاونده، همه جا را نگاه کرد و صدا زد: «تمبی، تمبی.» صدایی نشنید. با حالتی ملتمسانه گفت: «تنبیهت نمی کنم. بیا اینجا پیش من.» منتظر ماند و به دقت به صدای کوچکترین حرکت شاخه ها یا جابه جا شدن ریگ ها گوش سپرد؛ اما بیشه در زیر نور آفتاب، بی صدا آرمیده بود؛ حتی پرندگان هم گفتی از شدت گرما به خواب رفته و برگ ها بی هیچ تکانی از شاخه ها آویزان بودند. دوباره صدایش زد: «تمبی!»؛ ابتدا با لحنی قاطع و آن گاه با لرزشی در صدایش. به یقین می دانست که آنجاست. پشت درخت یا بوته ای خودش را بر روی زمین پهن کرده و منتظر است که او حرف مناسبی بزند، یعنی سخنانی مناسب برای گفتن بیابد تا اعتمادش را جلب کند. این فکر به سرش زد که تمبی در همان نزدیکی است و اولین سیاهی ای که دستش را روی آن بگذارد خود اوست. اغواگرانه صدایش را پایین آورد و گفت: «تمبی، می دونم که اونجایی. بیا اینجا باهام حرف بزن. پلیس صدا نمی کنم. به من اعتماد نمی کنی تمبی؟»