کتاب او یک دستمال سرخ بود

Ou yek dastmal-e Sorkh bood
(خاطرات عبدالله نوری پور)
کد کتاب : 34764
شابک : 978-6000328658
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 228
سال انتشار شمسی : 1399
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
قسمت هایی از کتاب او یک دستمال سرخ بود (لذت متن)
برای آخرین دیدار به بیمارستان رفتیم. "منصور" روی تخت آرام خوابیده بود. در چهره اش چیزی دیده نمی شد، جز آرامشی که حسرت مان را بیشتر می کرد. اوسطی دیرتر از ما وارد گروه دستمال سرخ ها شد و زودتر از ما برات شهادت را گرفت. "اصغر وصالی"، دستمال سرخ را از پیشانی منصور باز کرد و به گردنش بست. شاهرگ منصور تند تند می زد یا چشم های من این طور می دید که دستمال دور گردنش بی قراری می کند و سرخ و سرخ تر می شود.