کتاب تازه وارد

Newcomer
کد کتاب : 37444
مترجم :
شابک : 978-6004612371
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 320
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2009
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 29 مرداد

«کیگو هیگاشینو» از نویسندگان پرفروش در ادبیات ژاپن

معرفی کتاب تازه وارد اثر کیگو هیگاشینو

کتاب «تازه وارد» رمانی نوشته ی «کیگو هیگاشینو» است که نخستین بار در سال 2009 به چاپ رسید. جسد زنی در آپارتمان جدیدش در توکیو پیدا می شود. به قتل رسیدن این تازه وارد که زندگی آرامی داشت و موضوعی عجیب یا دشمنانی در گذشته اش به چشم نمی خورد، کاملا نامحتمل و البته گیج کننده به نظر می رسد. کارآگاه «کیوچیرو کاگا» از دپارتمان پلیس توکیو نیز یک تازه وارد در این منطقه به شمار می آید چرا که او به تازگی به ناحیه ی «نیهونباشی» منتقل شده است. «کاگا» که مسئولیت تحقیقات در مورد این قتل را بر عهده دارد، با افرادی گفت و گو می کند که به طریقی با قربانی ارتباط داشته اند. اما «کاگا» هرچه بیشتر در مورد زندگی ساده و آرام قربانی می فهمد، تعداد مظنونین احتمالی پرونده افزایش می یابد.

کتاب تازه وارد

کیگو هیگاشینو
کیگو هیگاشینو، زاده ی 4 فوریه ی 1958، نویسنده ای ژاپنی است. هیگاشینو پس از فارغ التحصیلی در رشته ی مهندسی برق از دانشگاه اوساکا، به نوشتن رمان روی آورد در حالی که همچنان به عنوان مهندس در شرکتی بزرگ کار می کرد. هیگاشینو به خاطر خلق داستان های معمایی خود، برخی از معتبرترین جوایز ادبی ژاپن را به خود اختصاص داده است.در سال 1999 ، او جایزه نویسندگان سبک رازآلود ژاپن را برای رمان "هیمیتسو (راز)" به دست آورد، که توسط کریم یاسار به انگلیسی ترجمه شد و توسط ورتیکال، تحت عنوان "ناوکو" در سال 2004 منتشر...
نکوداشت های کتاب تازه وارد
Classic yet inventive.
کلاسیک و در عین حال مبتکرانه.
Book Reporter

Clever and charming.
هوشمندانه و جذاب.
Sunday Times Sunday Times

Highly recommended.
به شدت توصیه می شود.
Japan Times

قسمت هایی از کتاب تازه وارد (لذت متن)
چیزیم نیست، جدی میگم. الان حالم بهتره. واسه همینه که بیمارستان اجازه داد برگردم خونه. تحت هر شرایطی باید کار کنم. شنیدی که قدیمی ها میگن آدمایی که کار نمی کنن، حق غذا خوردن ندارن؟ تو هم باید به زودی روی پاهای خودت بایستی.

«ساتوکو» با دقت به صورت نوه اش نگاه کرد: «خیلی کیک برنجی دوست داری. می دونم این شغل خانوادگیته، ولی از اون روزی که به دنیا اومدی داری کیک برنجی می خوری، هیچ وقت نمی فهمم چطور حالت ازش به هم نمی خوره.»

«سوزو» در حالی که بشقاب های روی قفسه های مغازه را دوباره از نو می چید، زیر لب با خودش غر می زد. «نائویا» روزنامه را مقابل صورتش کمی بالاتر آورد و وانمود کرد صدای او را نشنیده. این که هر روز بعد از برگشتن از سر کار شکایت های او را بشنود، برایش خوشایند نبود.