کتاب با کفش های دیگران راه برو Walk Two Moons


  • قیمت : ۱۲,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
  • تنها 1 عدد از این کتاب باقی مانده

معرفی کتاب با کفش های دیگران راه برو اثر شرون کریچ

ایران کتاب ایران کتاب

سالامانکا تری هیدل، دختری سیزده ساله است که به ریشه ی نیاکان بومی و خون اصیل جاری در رگ هایش افتخار می کند. او به همراه پدربزرگ و مادربزرگ عجیب و غریبش از اوهایو به مقصد آیداهو در سفر است. سالامانکا در طول سفر، قصه ی شخصیتی به نام فیبی وینترباتم را برای پدربزرگ و مادربزرگش تعریف می کند: فیبی دختری بود که پیام های اسرارآمیزی دریافت می کرد، با دیوانه ای بالقوه ملاقات کرده و مادرش ناپدید شده است. اما در پس قصه ی فیبی، داستان زندگی خود سالامانکا و مادرش قرار دارد. مادر او، در صبحی از ماه آوریل، راهی سفری به سوی آیداهو شد و قول داد که قبل از شکوفه دادن گل های لاله، به خانه بازگردد. اما او بازنگشت و حالا سالامانکا امیدوار است که در روز تولد مادرش، او را ببیند و به خانه بازگرداند؛ گرچه پدرش معتقد است که این کار هیچ نتیجه ای نخواهد داشت. رمان با کفش های دیگران راه برو، رمانی چندوجهی، اسرارآمیز و تأثیرگذار است. قلم بدیع شرون کریچ، به داستانی منحصربه فرد پرداخته که مطمئنا تا مدت ها در ذهن مخاطبان خواهد ماند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی با کفش های دیگران راه برو



مشخصات کتاب با کفش های دیگران راه برو
قطع :رقعی
شابک :978-964-362-278-7
وزن :276
تعداد صفحه :244
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1994
سری چاپ :3

ویژگی ها کتاب با کفش های دیگران راه برو

برنده ی جایزه ی نشان نیوبری سال 1995

نکوداشت های کتاب با کفش های دیگران راه برو
An odyssey of unexpected twists and surprising conclusions.
ادیسه ای از پیچ های داستانی غیرمنتظره و نتایجی شگفت آور.
Newbery Award Selection Committee

Two stories weave together and teach the important life lesson that every story has two sides.
دو قصه در هم می آمیزند و این درس مهم در زندگی را یادآور می شوند که هر داستان، دو وجه دارد.
Brightly

A funny, and touching novel.
رمانی مفرح و تأثیرگذار.
Children's Literature

بخش هایی از کتاب با کفش های دیگران راه برو (لذت متن)
در انشای کوتاهم اعتراف کردم که تا کنون انواع مختلف درخت ها را بوسیده ام، هر دسته از درختان، بلوط ها، افراها، نارون ها، قان ها، طعم خاص خودشان را داشته اند. همراه با طعم خاص هرکدام از این درخت ها طعم ملایمی از توت وحشی نیز وجود داشت و چرا اینطور بود، توضیحی نداشتم. روز بعد، این داستان را به آقای برک وی دادم. او آن را نخواند، حتی نگاهش هم نکرد. اما گفت: «عالیه! شگفت انگیزه!» و در حالی که آن را داخل کیفش می گذاشت گفت: پیش بقیه ی انشاها می گذارمش.

بیشتر بچه ها در مدرسه ی جدیدم تند حرف می زدند. آن ها لباس های تمیز و مدروز پوشیده بودند و روی دندان هایشان سیم کشی شده بود. بیشتر دخترها مدل موهایشان مثل هم بود. همه یک اندازه تا سر شانه با یک چتری بلند که مجبور بودند دائما آن را از جلوی چشم شان کنار بزنند. زمانی ما هم اسبی داشتیم که همین کار را می کرد.

بعضی وقت ها دور اتاقم راه می رفتم و تک تک چیزهایی را که او داده بود، نگاه می کردم و سعی می کردم به یاد بیاورم که هر کدام را در چه روزی به من داده بود. سعی می کردم تصور کنم که هوا چطور بود، در چه اتاقی بودیم، چی پوشیده بود و دقیقا چه چیزی گفته بود. این یک بازی نبود، یک کار حیاتی و لازم بود. اگر این چیزها را نداشتم و موقعیت های به دست آوردن آن ها را به یاد نمی آوردم، ممکن بود او برای همیشه از نظرم ناپدید شود. انگار هیچ وقت وجود نداشته است.