1. خانه
  2. /
  3. کتاب شوهر معمولی من

کتاب شوهر معمولی من

3.4 از 1 رأی

کتاب شوهر معمولی من

(دو جستار فلسفی در باب روش شناسی ساختارشکن کامیابی در زندگی)
My ordinary husband
انتشارات: کلاغ
٪10
40000
36000
معرفی کتاب شوهر معمولی من
«شوهر معمولی من: دو جستار فلسفی در باب روش‌شناسی ساختارشکن کامیابی در زندگی» نوشتهٔ سمیرا سامانی، کتابی کوتاه و طنزآمیز است که در سال ۱۳۹۱ از سوی نشر کلاغ منتشر شد. عنوان بلند و عمدا متظاهرانهٔ کتاب اولین شوخی آن با خواننده است: با رساله‌ای فلسفی دربارهٔ کامیابی روبه‌رو نیستیم، بلکه با دو روایت قطعه‌قطعه و خودمانی مواجهیم که تصورات شخصیت‌ها از «زندگی موفق» را در برابر تجربهٔ روزمره قرار می‌دهند. دو بخش کتاب، «شوهر معمولی من» و «من و بابای کارمندم»، از دو زاویهٔ متفاوت سراغ یک مسئله می‌روند: چرا آنچه در خیال نشانهٔ شکست و معمولی‌بودن است، ممکن است در زندگی واقعی شکل قابل‌تحمل‌تری از خوشبختی از آب درآید؟ در بخش نخست، راوی زنی علاقه‌مند به نویسندگی است که زمانی آرزو داشته با مردی «خاص» ازدواج کند؛ روشنفکری نامتعارف، شاعر، نقاش یا فیلسوفی که حتی نامش بتواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. آنچه نصیب او شده، مطابق این خیال نیست: شوهری معمولی با عادت‌هایی معمولی و زندگی‌ای که چندان مناسب نمایش‌دادن به دیگران به نظر نمی‌رسد. طنز سامانی از فاصلهٔ میان این دو تصویر ساخته می‌شود. راوی ابتدا زندگی را با معیار جذابیتی می‌سنجد که تا حد زیادی از نگاه دیگران می‌آید، اما جزئیات روزمره آرام‌آرام معیار اولیهٔ او را زیر سوال می‌برند. بخش دوم، «من و بابای کارمندم»، مسئلهٔ مشابهی را از سمت دیگری دنبال می‌کند. این بار کارمندی، امنیت شغلی، حقوق ماهانه، مناسبات اداره و رویاهایی که فرزند یک خانوادهٔ کارمندی دربارهٔ آینده دارد، وارد مرکز روایت می‌شوند. هر دو بخش از قطعات کوتاه و گزارش‌گونه ساخته شده‌اند و زبان عامیانه، شوخی‌های روزمره و اغراق، فاصلهٔ کتاب را با جستارنویسی فلسفی متعارف حفظ می‌کنند. نسبت خانوادگی شخصیت‌های دو روایت نیز به کتاب نوعی پیوستگی می‌دهد؛ دو تجربهٔ ظاهرا جدا در نهایت به دو صورت از زندگی طبقهٔ متوسط و تصور آن از موفقیت تبدیل می‌شوند. عنوان فرعی کتاب در همین نقطه معنای واقعی‌اش را پیدا می‌کند. «ساختارشکنی» در اینجا اصطلاحی دقیق به معنای فلسفی آن نیست؛ بیشتر نامی بازیگوشانه برای برهم‌زدن مجموعه‌ای از پیش‌فرض‌هاست: اینکه همسر خاص الزاما زندگی بهتری می‌سازد، شغل پرزرق‌وبرق بر کار معمولی برتری دارد یا کامیابی باید همیشه چشمگیر و قابل‌نمایش باشد. سامانی به زندگی کوچک، تکراری و کم‌حادثه نگاه می‌کند و از خواننده می‌خواهد ببیند آیا بخشی از نارضایتی ما از چنین زندگی‌ای از مقایسه با تصویرهایی نمی‌آید که پیشاپیش دربارهٔ موفقیت ساخته‌ایم. این ایده در عین جذابیت، نقطهٔ آسیب‌پذیر کتاب نیز هست. مرز میان بازنگری در آرزوهای غیرواقع‌بینانه و توجیه رضایت‌دادن به وضعیت موجود بسیار باریک است. خود «معمولی بودن» نیز همیشه انتخاب آزادانه نیست؛ شرایط اقتصادی، خانوادگی و اجتماعی در شکل‌دادن به گزینه‌های انسان سهم دارند. اگر این وجه نادیده گرفته شود، پذیرش محدودیت ممکن است بیش از حد آسان با «کامیابی» یکی گرفته شود. یکی از نقدهای هم‌زمان با انتشار کتاب نیز دقیقا همین پرسش را مطرح کرده بود که آیا چنین رضایتی واقعا ساختارشکن است یا می‌تواند ارزش‌های تثبیت‌شدهٔ زندگی طبقهٔ متوسط را دوباره تأیید کند. «شوهر معمولی من» در بهترین لحظاتش نسخه‌ای برای خوشبختی نمی‌پیچد؛ شک می‌اندازد به خود معیاری که با آن خوشبختی را اندازه می‌گیریم. شاید مسئله این نباشد که چرا زندگی ما آن‌قدر که تصور می‌کردیم خاص نشده است؛ شاید ابتدا باید پرسید چه کسی به ما گفته بود زندگی خوب حتما باید از دور هم خاص به نظر برسد.
درباره سمیرا سامانی
درباره سمیرا سامانی
سمیرا سامانی متولد سال 1359، نویسنده ایرانی می باشد.
قسمت هایی از کتاب شوهر معمولی من

من اصلا دلم نمی خواست یک شوهر معمولی داشته باشم.واقعیتش دلم می خواست یک شوهر خفنی می داشتم ، خیلی خفن. یک شوهری که به هر دوست و آشنایی می گفتم دهانش عین دهان تمساح موقع خوردن گراز باز می شد.مثلا وقتی گوشی تلفن دستم است بعد از گفتن کلی اراجیف به پشت خطی در عین بی تفاوتی بگویم:«راستی فلانی خبر داری من هم شوهر کردم؟» و آن پشت خط تلفنی بگوید :« ا جدی ؟ با کی؟» و وقتی من نامش را می گویم از پشت تلفن از روی صدای وارفته اش قیافه پیچ خورده اش را حدس بزنم و تا ته جیگرم خنک شود.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب شوهر معمولی من" ثبت می‌کند