به چشمی که بد نبیند بسته است هر جور می نشیند حالا رفته ای از حالا نشسته ای کنج خیرالماکرین یا می نویسم یا من عجب حقه ای ... می نویسم: در صحنه هم دست مجسمه هم می رود «بازی با» / تعارف دندان ها به هم آغاز می شود زی با دروغ از پشت من عجب چشم های وحشی هم