کویر، منتظر ابرها و باران است ببار در دل من، خاطرم پریشان است به خاطر تو گذشتم از آنچه حقم بود سزای خوبی بی چشمداشت، کفران است به این امید که شاید ببینمت، هر صبح نگاه من سر هر کوچه و خیابان است تو شاهزاده قصری و بی خبر هستی به جرم خواستنت یک نفر به زندان است عذاب قبر مگر بدتر از ندیدن توست؟ چه قدر بعد تو مردن، برایم آسان است بیا زمان زیادی نمانده است که عمر چه خواهی و چه نخواهی تو، رو به پایان است دلم گرفته ولی تازگی ندارد که دو سال می شود این درد کهنه مهمان است سرم به شانه تو فکر می کند وقتی پرنده ای شب طوفان به فکر یک لانه ست شده است شایعه در شهر دوستم داری میان سینه ام امشب شهاب باران است