1. خانه
  2. /
  3. بلاگ
  4. /
  5. کتاب «جدایی‌ها»؛ آخرین رمان «جولین بارنز»

کتاب «جدایی‌ها»؛ آخرین رمان «جولین بارنز»

Departure

داستان روایتی از حافظه، عشق، قول‌های شکسته و حق انتخابِ پایان است.

گاهی مهم‌ترین پرسش دربارهٔ یک کتاب این نیست که «داستانش چیست؟»، بلکه این است که «چرا نویسنده تصمیم گرفته همین کتاب، آخرین کتابش باشد؟» «جولین بارنز»، نویسندهٔ انگلیسی و برندهٔ بوکر، در آستانهٔ هشتادسالگی اعلام کرد «جدایی‌ها» آخرین رمان اوست. خبر، به‌خودی‌خود برای خوانندگان ادبیات مهم بود؛ اما اهمیت واقعی کتاب زمانی روشن می‌شود که آن را نه صرفاً آخرین اثر یک نویسندهٔ مشهور، بلکه نتیجهٔ منطقی مسیری بدانیم که بارنز دهه‌ها در آن دربارهٔ حافظه، حقیقت، عشق، فقدان و روایت‌کردن نوشته است.




بارنز در این اثر به جای آنکه زندگی ادبی خود را جمع‌بندی کند یا برای خویش بنای یادبود بسازد، پرسش دشوارتری پیش می‌کشد: آیا یک نویسنده می‌تواند زمان پایان‌دادن را خودش انتخاب کند، وقتی تمام عمر کارش تبدیل تجربه به داستان بوده است؟


آخرین رمان، نه آخرین کلمه

اعلام «آخرین رمان» بودن یک کتاب همیشه خطرناک است. چنین برچسبی ممکن است اثر را زیر وزن زندگی‌نامهٔ نویسنده دفن کند؛ خواننده به جای دیدن ساختمان کتاب، دنبال نشانه‌های خداحافظی می‌گردد. بارنز اما میان پایان رمان‌نویسی و پایان نوشتن فرق می‌گذارد. او گفته است نوشتن نقد و روزنامه‌نگاری را ادامه خواهد داد، اما احساس می‌کند همهٔ نغمه‌هایی را که در داستان داشته نواخته است. این تمایز، «جدایی‌ها» را از یک وداع احساساتی جدا می‌کند. او نمی‌گوید دیگر چیزی برای گفتن ندارد؛ می‌گوید دیگر نمی‌خواهد صرفاً به این دلیل رمان بنویسد که ناشری حاضر است آن را چاپ کند.

این انتخاب، در فرهنگی که ادامه‌دادن را همیشه نشانهٔ موفقیت می‌داند، جسورانه است. زندگی حرفه‌ای نویسندگان اغلب با منطق بازار سنجیده می‌شود: کتاب بعدی، قرارداد بعدی، جایزهٔ بعدی. بارنز در برابر این منطق می‌ایستد و پایان را بخشی از فرم اثر می‌کند. همان‌طور که یک رمان خوب باید بداند کجا تمام شود، شاید یک رمان‌نویس هم حق داشته باشد نقطهٔ پایان کارش را انتخاب کند؛ نه زمانی که دیگر نمی‌تواند، بلکه زمانی که هنوز می‌تواند و تصمیم می‌گیرد تکرار نشود.




کتابی که میان ژانرها می‌ایستد

«جدایی‌ها» را به‌آسانی نمی‌توان در یک قفسه گذاشت. کتاب از خاطره، جستار و داستان عناصر خود را می‌گیرد و مرز میان آن‌ها را عمداً روشن نمی‌کند. راوی به زندگی و بیماری خودِ بارنز نزدیک است، اما در مرکز روایت، ماجرای دو دوست با نام‌های مستعار استیون و جین قرار می‌گیرد؛ زوجی که راوی در جوانی به هم نزدیکشان می‌کند، جدایی‌شان را می‌بیند و سال‌ها بعد دوباره در سرنوشت آن‌ها مداخله می‌کند.

همین ساختار، مسئلهٔ اخلاقی اصلی کتاب را می‌سازد. نویسنده زمانی قول داده بود داستان این دو نفر را ننویسد، اما اکنون آن را روایت می‌کند. آیا مرگ آدم‌ها قول نویسنده را باطل می‌کند؟ آیا تغییر نام‌ها برای حفظ حریم خصوصی کافی است؟ یا هر نویسنده، به محض تبدیل‌کردن زندگی دیگران به مادهٔ داستان، نوعی خیانت مرتکب می‌شود؟ بارنز پاسخ قطعی نمی‌دهد؛ او خودِ این ناراحتی را وارد متن می‌کند. در نتیجه، خواننده فقط دربارهٔ یک رابطه نمی‌خواند، بلکه شاهد دادگاهی است که نویسنده علیه خودش برپا کرده است.


حافظه؛ شاهدی که نمی‌شود به او اعتماد کرد

حافظه در آثار بارنز هرگز بایگانی بی‌طرف گذشته نیست. در «درک یک پایان»، راوی درمی‌یابد نسخه‌ای که سال‌ها از جوانی خود ساخته، نه کامل است و نه بی‌گناه. در «جدایی‌ها» نیز گذشته چیزی نیست که صرفاً کشف شود؛ گذشته در لحظهٔ یادآوری دوباره ساخته می‌شود. ما بعضی جزئیات را پررنگ می‌کنیم، بعضی را حذف می‌کنیم و میان رخدادهای پراکنده، رابطه‌ای می‌سازیم که شاید آن زمان وجود نداشته است.

این بی‌اعتمادی به حافظه، بدبینی محض نیست. اگر خاطره تغییرپذیر است، هویت ما هم روایتی پایان‌ناپذیر می‌شود. آدم هشتادساله همان فرد بیست‌ساله نیست، اما بدون داستانی که این دو را به هم متصل کند، چگونه می‌تواند بگوید «من»؟ بارنز نشان می‌دهد هویت نه در دقت کامل خاطرات، بلکه در شیوهٔ انتخاب، کنارهم‌گذاشتن و بازگویی آن‌ها شکل می‌گیرد. مشکل از جایی آغاز می‌شود که روایت شخصی خود را با حقیقت نهایی اشتباه بگیریم.


عشق از چشم نفر سوم

داستان استیون و جین از منظر کسی روایت می‌شود که نه یکی از دو عاشق، بلکه واسطه، ناظر و گاهی مداخله‌گر است. این فاصله، شکل آشنای داستان عاشقانه را برهم می‌زند. ما به جای ورود مستقیم به ذهن دو نفر، رابطه‌شان را از چشم کسی می‌بینیم که روی آن سرمایه‌گذاری عاطفی کرده است. جدایی آن‌ها برای راوی فقط شکست یک زوج نیست؛ شکست تصویری است که او از امکان دوام عشق ساخته بود.

این زاویه، پرسشی ظریف را مطرح می‌کند: دیگران تا چه اندازه در رابطهٔ دو نفر سهم دارند؟ خانواده، دوستان و شاهدان، اغلب روایتی از یک زوج می‌سازند و انتظار دارند آن دو مطابق آن زندگی کنند. وقتی رابطه پایان می‌یابد، شاهدان نیز چیزی را از دست می‌دهند؛ نه خود عشق را، بلکه اطمینانی را که از وجود آن می‌گرفتند. بارنز از همین نقطه نشان می‌دهد چرا جدایی هیچ‌گاه کاملاً خصوصی نیست و چرا بازگشت دو نفر به یکدیگر، لزوماً بازگشت به همان داستان قبلی نیست.


بیماری و تغییر مقیاس زمان

بارنز در سال ۲۰۲۰ با نوعی نادر از سرطان خون روبه‌رو شد که با داروی روزانه کنترل می‌شود. بیماری در «جدایی‌ها» صرفاً حادثه‌ای زندگی‌نامه‌ای یا ابزاری برای برانگیختن همدردی نیست. حضور آن مقیاس زمان را تغییر می‌دهد. وقتی آینده دیگر بی‌انتها به نظر نمی‌رسد، قول‌های قدیمی، دوستی‌های رهاشده و داستان‌های نانوشته وزن دیگری پیدا می‌کنند.

با این حال، کتاب ظاهراً نمی‌خواهد مرگ را به نتیجه‌ای باشکوه تبدیل کند. جهان بارنز همچنان آمیخته به طنز خشک و تردید است. او از بیماری سخن می‌گوید، اما بیماری را صاحب معنای نهایی زندگی نمی‌کند. این خویشتن‌داری مهم است: مواجهه با مرگ الزاماً انسان را حکیم، منسجم یا آشتی‌کرده نمی‌کند؛ فقط بعضی توهم‌ها را دشوارتر و بعضی پرسش‌ها را فوری‌تر می‌سازد.


پرانتز در عنوان چه می‌گوید؟

عنوان انگلیسی کتاب «Departure(s)» است؛ واژه‌ای که با یک «s» در پرانتز، هم مفرد است و هم جمع. پرانتز کوچکِ عنوان اصلی، منطق کل کتاب را فشرده می‌کند: یک جدایی می‌تواند هم‌زمان چند جدایی باشد؛ جدایی دو عاشق، فاصله‌گرفتن از جوانی، ترک یک نقش حرفه‌ای، کم‌شدن دوستان، و سرانجام خروج از زندگی.

اما «departure» فقط فقدان نیست؛ حرکت نیز هست. کسی یا چیزی جایی را ترک می‌کند و به سوی جای دیگری می‌رود، حتی اگر مقصد روشن نباشد. به همین دلیل، کتاب را نباید فقط مرثیه‌ای دربارهٔ پایان دانست. تصمیم بارنز برای کنارگذاشتن رمان‌نویسی نیز نوعی حرکت است: خروج آگاهانه از اتاقی که هنوز درِ آن باز است. پرانتز اجازه می‌دهد پایان و آغاز، مفرد و جمع، واقعیت و روایت هم‌زمان کنار هم بمانند.


چرا این کتاب اکنون خواندنی است؟

«جدایی‌ها» برای خواننده‌ای که دنبال پیرنگی پرحادثه یا پاسخ‌های قطعی است، احتمالاً کتاب آسانی نیست. حرکت آن بیش از آنکه بر رخداد متکی باشد، بر تغییر زاویهٔ نگاه استوار است. ارزش اثر در این است که شکل خود را با موضوعش هماهنگ می‌کند: کتابی دربارهٔ حافظه نمی‌تواند کاملاً مطمئن باشد؛ کتابی دربارهٔ قول شکسته نمی‌تواند جایگاه اخلاقی آسوده‌ای داشته باشد؛ و کتابی دربارهٔ پایان، نباید پایان را به نتیجه‌ای تمیز و بی‌ابهام تبدیل کند.

جذابیت امروز آن فقط از خبر «آخرین رمان» بودن نمی‌آید. بسیاری از ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که پایان‌دادن دشوار شده است: پروژه‌ها بی‌وقفه ادامه پیدا می‌کنند، تصاویر و نوشته‌ها برای همیشه در آرشیوهای دیجیتال می‌مانند و فرهنگ بهره‌وری، توقف را شکست می‌نامد. «جدایی‌ها» امکان دیگری را پیشنهاد می‌کند: پایان می‌تواند انتخابی خلاقانه باشد. گاهی وفاداری به یک کار، در ادامه‌دادن آن نیست؛ در تشخیص لحظه‌ای است که ادامه، دیگر چیزی جز تکرار به اثر اضافه نمی‌کند.


کتابی برای خواندن در امتداد آثار «بارنز»

خواننده‌ای که پیش‌تر «درک یک پایان» را خوانده باشد، در این کتاب دوباره با مسئلهٔ حافظه و مسئولیت راوی روبه‌رو می‌شود. اگر «سطوح زندگی» را بشناسد، پیوند عشق، سوگ و نوشتن را از زاویه‌ای تازه خواهد دید. و اگر «فقط یک داستان» را خوانده باشد، می‌تواند مقایسه کند که بارنز چگونه عشق را در گذر زمان، فرسایش خاطره و تغییر قضاوت اخلاقی دنبال می‌کند. با این همه، «جدایی‌ها» صرفاً ضمیمه‌ای بر آثار قبلی نیست؛ کتابی مستقل دربارهٔ رابطهٔ نویسنده با مواد خام زندگی است.

شاید بهترین شیوهٔ خواندن آن، مقاومت در برابر وسوسهٔ جداکردن «واقعیت» از «اختراع» باشد. پرسش مهم‌تر این نیست که دقیقاً کدام جزئیات رخ داده‌اند، بلکه این است که چرا راوی تصمیم گرفته آن‌ها را به این شکل کنار هم بگذارد. هر خاطره، حتی صادقانه‌ترین خاطره، نوعی تدوین است. بارنز این تدوین را پنهان نمی‌کند؛ آن را به موضوع اصلی کتاب بدل می‌سازد.


خداحافظی بدون بستن در

آخرین کتاب‌ها اغلب با دو خطر روبه‌رو هستند: یا می‌خواهند همه‌چیز را توضیح دهند، یا چنان زیر سایهٔ مرگ قرار می‌گیرند که خودِ ادبیات محو می‌شود. «جدایی‌ها» راه سومی می‌جوید. بارنز به جای جمع‌بندی، تردید باقی می‌گذارد؛ به جای سخنرانی نهایی، رابطه‌ای ناپایدار میان نویسنده، اشخاص واقعی و خواننده می‌سازد. او پایان را اعلام می‌کند، اما معنای آن را نمی‌بندد.

شاید همین ویژگی، خداحافظی او را باورپذیر می‌کند. زندگی برخلاف رمان، همهٔ خطوط فرعی را به نتیجه نمی‌رساند. بعضی قول‌ها شکسته می‌شوند، بعضی عشق‌ها پس از دهه‌ها بازمی‌گردند و باز هم شکل سابق را پیدا نمی‌کنند، و بعضی خاطرات تا آخر قابل‌اعتماد نمی‌شوند. هنر بارنز در این است که از این ناتمامی، نه آشفتگی، بلکه فرم می‌سازد.

در نهایت، «جدایی‌ها» کتابی دربارهٔ رفتن است که به خواننده یادآوری می‌کند هر رفتنی از چشم کسی که می‌ماند روایت می‌شود. بارنز شاید رمان‌نویسی را ترک کند، اما کتاب پس از او در ذهن خوانندگان به روایت‌های تازه تقسیم خواهد شد. پایان نویسنده، آغاز کار حافظهٔ ماست؛ حافظه‌ای که، همان‌طور که او بارها نشان داده، هم نگهبان گذشته است و هم بی‌قرارترین بازنویس آن.





مقالات مرتبط با "کتاب «جدایی‌ها»؛ آخرین رمان «جولین بارنز»"
آشنایی با جنبش «ناتورالیسم» در ادبیات
آشنایی با جنبش «ناتورالیسم» در ادبیات

عناصر اصلی آثار ناتورالیستی عبارت‌اند از: جبرگرایی، عینیت، بدبینی، محیط و پیچ‌وخم‌های پیرنگ.

کتاب «شاگی بین»؛ داستان فقر و کودکی
کتاب «شاگی بین»؛ داستان فقر و کودکی

رمان فقر، اعتیاد و فروپاشی خانواده را از چشم کودکی می‌بیند که هم‌زمان فرزند، سرپرست و آخرین امید مادرش است.

کتاب «بل کانتو»: قدرت رهایی‌بخش آواز
کتاب «بل کانتو»: قدرت رهایی‌بخش آواز

داستان نشان می‌دهد زبان مشترک همیشه از واژه‌ها ساخته نمی‌شود.

کتاب «فارنهایت ۴۵۱»؛ دانش در آتش
کتاب «فارنهایت ۴۵۱»؛ دانش در آتش

داستان دربارهٔ جامعه‌ای است که کم‌کم دشواریِ خواندن و فکرکردن را با آسودگیِ سرگرم‌شدن عوض می‌کند.

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب «جدایی‌ها»؛ آخرین رمان «جولین بارنز»" ثبت می‌کند