برای سیناور خیلی جالب بود، تازه فهمیده بود چرا پدرش خواسته است که داستان این بناها را یاد بگیرد، او فکر کرد که تا به حال چقدر دانشش کم بوده و حتما چیزهای زیادی هست که نمی داند. بعد از کتاب خواست که کمی در مورد امیرکبیر برایش بگوید. کتاب آهی کشید و گفت: «امیرکبیر دوست نازنین من بود. او به من خیلی احترام می گذاشت. او بسیار کتاب می خواند. مرد فهمیده ای بود...»
کتاب ایده جالبی داره و من تصویرگری دوست داشتم. روایتش هم بینابین. تجربه خوندن این کتاب برای یه بچه و نداشتم که بدونم حوصله اش میگیره یا نه ولی چیزی که به نظرم خیلی بد بود، یه صفحاتی بد برش خورده بود و حتی بعضی جمله هارو برده بود. این سومین کتاب از سفارش آخرمه که مشکل فنی داره.