کتاب به من بگو ابدیت یعنی چه

The Truth About Forever
  • 10 % تخفیف
    قیمت : 49,000 | 44,100 تومان

  • موجود
  • انتشارات: نشر نون نشر نون
    نویسنده:
کد کتاب : 13595
مترجم :
شابک : 978-6008740445
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 360
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2004
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 19 مرداد

معرفی کتاب به من بگو ابدیت یعنی چه اثر سارا دسن

در کتاب« به من بگو ابدیت یعنی چه» "میسی" در حالی که دوست پسرش به اردوی نخبگان رفته ،تنها مانده است. او روزها را با کاری خسته کننده در کتابخانه سپری می کند، عصرها را نیز با تمرین واژگان برای آزمون SAT می گذراند و اوقات فراغتش در حالی با مادرش سپری می شود که هر دو آن ها در سکوت، غم و اندوه از دست دادن پدر میسی را به اشتراک می گذارند. اما گاهی ، اتفاقات غیر منتظره ای از قبیل کار پذیرایی در "ویش" با خدمه سرگرم کننده و شلوغ و پلوغش ، یا پروژه خواهرش برای نوسازی خانه ساحلی فراموش شده که خاطرات دفن شده گذشته را بیدار می کند، رخ می دهد . خاطراتی مانند ملاقات "وس" پسری با خاطراتی از گذشته ، کسی که روراست است و استعداد شگفت انگیز هنری دارد و از آن مدل پسر هایی است که می تواند دنیای هر دختری را وارونه کند . در نهایت "میسی" از پوسته خود بیرون می رود و شروع به زیر سوال بردن زندگی محافظه کار خود می کند.

کتاب به من بگو ابدیت یعنی چه

سارا دسن
سارا دسن در ششم ژوئن سال 1970 در اوانستون ، ایلینویز متولد شد ، پدر و مادرش آلن و سینتیا دسن هستند، که هر دو استاد دانشگاه در دانشگاه کارولینای شمالی بودند ، به تدریس ادبیات شکسپیر و ادبیات کلاسیک می پرداختند.او درباره خودش میگوید که از وقتی به یاد دارم بسیار کتاب میخواندم و همیشه مینوشتم.
نکوداشت های کتاب به من بگو ابدیت یعنی چه
“Dessen gracefully balances comedy with tragedy and introduces a complex heroine worth getting to know.”
"دسن با کمال تعجب کمدی را با تراژدی متعادل می کند و یک قهرمان پیچیده را معرفی می کند که ارزش آن را دارد که بدانید."
Publishers Weekly Publishers Weekly

قسمت هایی از کتاب به من بگو ابدیت یعنی چه (لذت متن)
دیلیا با صدایی آرام به من گفت: «این واقعا داره نگرانم می کنه.» از آشپزخانه که بیرون را نگاه کردم، فقط توانستم در موافقت با او سر تکان دهم، اما وقتی دیلیا داشت به این نکته اشاره می کرد که ما در خانه ای بودیم پر از وسایل آنتیک در هر گوشه، و مانیکا با سینی ای پر از جام ها به تازگی بیرون رفته بود، دلیل این نگرانی من چیزی کاملا متفاوت بود. به عبارت دیگر، تنها سه متر دورتر از آشپزخانه ای که درونش بودیم، در موقعیتی حساس، پدر و مادر جیسون حضور داشتند. از وقتی رسیده بودیم، با وس در آشپزخانه بودم و با نهایت سرعت، مشغول پوست کندن میگوها، چرا که دیلیا که حالا مشغول بحرانی دیگر یعنی روشن نشدن فرها بود، یادش رفته بود قبلا این کار را انجام دهد. ناگهان، صدای خنده ای لرزان شنیدم که شناختم. وقتی کریستی از اتاق نشیمن وارد شد و سینی ای را به همراه داشت که تنها دقایقی قبل با آن بیرون رفته بود و حالا خالی بود، خانم تالبوت را دیدم. در بسته شد و تقریبا مطمئنم او هم مرا دید. وس گفت: «باور نکردنیه.» برای ثانیه ای فکر کردم منظورش خانم تالبوت است. سپس پرسیدم: «چی؟» گفت: اون رو ببین. نگاهش را دنبال کردم و متوجه شدم منظورش میگوی در دستم و همچنین کپه ی جلویم است که دو برابر این بود. چطوری این قدر سریع پوستشون رو می کنی؟ میگو را از پوستش درآوردم و روی کپه انداختم و گفتم: سریع نیستم.