«یک روز» نوشتهٔ دیوید نیکولز رمانی دربارهٔ رابطهای است که نه در یک لحظهٔ تعیینکننده، بلکه در فاصلهٔ میان لحظهها شکل میگیرد. اما مورلی و دکستر میهی در ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۸۸، درست پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه ادینبرو، شبی را با یکدیگر میگذرانند و صبح روز بعد قرار است هرکدام راه خود را بروند. نیکولز از این نقطه یک محدودیت فرمی ساده اما دشوار برای خود میسازد: در هر فصل فقط به ۱۵ ژوئیهٔ سال بعد میرود. به این ترتیب، نزدیک به دو دهه از زندگی این دو شخصیت را میبینیم، اما هر بار تنها برای یک روز. اما و دکستر تقریبا از دو سوی متفاوت زندگی وارد داستان شدهاند. اما جدی، آرمانگرا، طعنهزن و در آغاز نامطمئن از آیندهٔ خود است؛ میل به نوشتن و انجام کاری معنادار دارد، اما رسیدن از آرزو به زندگی واقعی برایش آسان نیست. دکستر با اعتمادبهنفس بیشتری وارد بزرگسالی میشود، از امتیاز اجتماعی بیشتری برخوردار است و انتظار دارد زندگی بیدردسر در برابرش گشوده شود. نیکولز این تفاوت را به تقابل سادهٔ شخصیت خوب و بد تبدیل نمیکند. جذابیت رابطه از این میآید که هرکدام چیزهایی را در دیگری میبینند که خود ندارند و در عین حال دقیقا همان ویژگیها میتوانند سبب آزردگی و فاصله میانشان شوند. خود نیکولز نیز این دو مسیر متفاوت را بخشی اساسی از طراحی شخصیتها دانسته است. ساختار سالانهٔ رمان ابتدا شبیه یک تمهید روایی جذاب به نظر میرسد، اما بهتدریج به موضوع خود کتاب تبدیل میشود. خواننده بسیاری از اتفاقات مهم را مستقیما نمیبیند. یک سال گذشته است و باید از تغییر شغل، لحن گفتگو، یک رابطهٔ تازه یا تغییری کوچک در رفتار شخصیتها حدس بزند در فاصلهٔ دو فصل چه رخ داده است. زندگی در «یک روز» عمدتا در فاصلههای سفید میان فصلها اتفاق میافتد. همین حذفها حس گذشت زمان را نیرومند میکنند: آدمها تغییر میکنند بیآنکه خودشان لحظهٔ دقیق تغییر را تشخیص داده باشند. منتقدان نیز ساختار پانزدهم ژوئیه را مهمترین ویژگی فرمی رمان دانستهاند؛ ساختاری که هم امکان دیدن الگوهای تکرارشونده را فراهم میکند و هم ناگزیر بخش بزرگی از زندگی شخصیتها را خارج از صحنه نگه میدارد. نیکولز از این فرم برای نوشتن چیزی گستردهتر از یک داستان عاشقانه استفاده میکند. جاهطلبی، طبقهٔ اجتماعی، موفقیت، شکست، دوستی، حسادت و فاصلهٔ میان تصویری که در جوانی از آینده میسازیم و آنچه واقعا از زندگی به دست میآوریم، بهتدریج وارد رابطهٔ اما و دکستر میشوند. جزئیات فرهنگی هر دوره موسیقی، رسانه، شغلها و تغییر حالوهوای بریتانیا از اواخر دههٔ ۱۹۸۰ به بعد نیز گذر زمان را ملموس میکنند. نثر نیکولز در عین حال بر گفتگو تکیهٔ زیادی دارد؛ شوخی، کنایه و گفتوگوهای طولانی اغلب بیش از توضیح مستقیم، وضعیت رابطه را آشکار میکنند. قدرت اصلی «یک روز» در این است که تمهید ساختاریاش را به چیزی بیش از یک بازی تبدیل میکند. همان محدودیتی که رمان را متمایز کرده، گاه ضعفش نیز هست: بعضی رویدادهای مهم ناچار بیرون روایت اتفاق میافتند و گاهی پانزدهم ژوئیه بیش از حد پرحادثه به نظر میرسد؛ خود نیکولز بعدها این ساختار را تعمدی اما تصنعی دانسته و به برخی افراطهای آن اشاره کرده است. در «یک روز» مسئله فقط این نیست که اما و دکستر سرانجام چه نسبتی با یکدیگر پیدا میکنند. پرسش عمیقتر این است که اگر هر سال فقط اجازه داشتیم یک روز از زندگی خود را ببینیم، آیا میتوانستیم لحظهای را تشخیص دهیم که در آن آرزوهایمان تغییر کردند، از کسی فاصله گرفتیم، به او نزدیک شدیم یا بیآنکه بفهمیم به انسانی دیگر تبدیل شدیم؟
درباره دیوید نیکولز
دیوید نیکولز (زادهٔ ۳۰ نوامبر ۱۹۶۶) رماننویس و فیلمنامهنویس اهل بریتانیا است. از فیلمهایی که وی در آنها نقش داشته است، میتوان به ما/ Us (2014) اشاره نمود.