«تابستان در شهر» (Summer in the City) با موقعیتی تقریبا وارونه آغاز میشود: ال لئون باید فیلمنامهای عاشقانه دربارهٔ نیویورک بنویسد، درحالیکه خودش از این شهر بیزار است. بیستوهفت ساله است، ماههاست با انسداد خلاقه دستوپنجه نرم میکند و تا پایان تابستان برای تحویل فیلمنامهای پرهزینه فرصت دارد. بازگشت به نیویورک قرار است راهی برای نزدیکشدن به فضای داستان باشد؛ اما همسایهٔ جدیدش پارکر وارن از آب درمیآید، میلیاردر حوزهٔ فناوری و مردی که دو سال پیش برخورد ناخوشایندی میان او و ال شکل گرفته بود. شهری که قرار بود فقط محل تحقیق باشد، کمکم به صحنهای برای بازگشت همان رابطه تبدیل میشود. رمان الکس آستر در مارس ۲۰۲۵ منتشر شد و نخستین رمان عاشقانهٔ بزرگسال اوست. آستر پیش از آن بیشتر با مجموعهٔ فانتزی نوجوانانهٔ «لایتلارک» شناخته میشد؛ بنابراین «تابستان در شهر» تغییر محسوسی در مسیر کاری اوست: از جزایر جادویی و رقابتهای فانتزی به کمدی عاشقانهای معاصر در نیویورک. بااینحال علاقهٔ او به ساختن موقعیتهای پرتنش و روابطی که بر قرارداد و رقابت بنا میشوند، در اینجا نیز باقی مانده است. ال نویسندهای است که نمیخواهد شناخته شود و ترجیح میدهد بیرون از مرکز توجه بماند؛ پارکر برعکس، چهرهای عمومی است که مجلات اقتصادی و رسانهها دائما دربارهاش مینویسند. وقتی شرکت پارکر درگیر معاملهای حساس میشود، داشتن تصویری باثباتتر از زندگی شخصیاش میتواند برای او مفید باشد. ال نیز برای تکمیل فیلمنامه باید مجموعهای از مکانهای مشهور نیویورک را تجربه کند. حاصل، قراردادی برای یک رابطهٔ نمایشی است: آنها مدتی در انظار عمومی زوج به نظر میرسند و در مقابل، پارکر ال را در گردشها و تجربههایی همراهی میکند که میتوانند مادهٔ خام فیلمنامهاش شوند. آستر آگاهانه از چند الگوی بسیار شناختهشدهٔ رمانس معاصر استفاده میکند: رابطهٔ ساختگی، دشمنان متمایل به عشق، همسایگی اجباری و میلیاردر جذاب. تازگی رمان کمتر در خود این الگوهاست و بیشتر در اتصال آنها به مسئلهٔ نوشتن شکل میگیرد. پارکر برای ال فقط شریک یک نمایش اجتماعی نیست؛ حضور او خشم و انرژیای ایجاد میکند که انسداد نویسندگی را میشکند. رابطه و نوشتن به این ترتیب روی یکدیگر اثر میگذارند و فیلمنامهای که ال در حال ساختن آن است به شکلی غیرمستقیم تجربهٔ عاطفی خودش را بازتاب میدهد. نیویورک نیز فراتر از پسزمینه عمل میکند. قرارهای ساختگی، شخصیتها را از آپارتمان و محدودهٔ امن ال بیرون میکشند و در نقاط مختلف شهر حرکت میدهند. شهری که او ابتدا از آن گریزان است، آرامآرام از خلال غذا، خیابانها، ساختمانها و تجربههای مشترک دوباره دیده میشود. این مسیر از نکات موفق کتاب است: داستان عاشقانه با تغییر رابطهٔ شخصیت اصلی با مکان همزمان میشود. ال برای نوشتن دربارهٔ نیویورک ناچار است دوباره آن را تجربه کند، همانطور که برای نوشتن رابطهای عاشقانه باید دربارهٔ تصورات خودش از صمیمیت تجدیدنظر کند. ریتم رمان سریع، گفتوگوها پررنگ و حالوهوای آن نزدیک به کمدیهای عاشقانهٔ سینمایی است؛ انتخابی متناسب با شغل شخصیت اصلی. منتقدان حرفهای نیز از شیمی میان دو شخصیت و استفاده از مکانهای نیویورک استقبال کردهاند. بااینحال، کتاب کاملا از محدودیتهای قالبش عبور نمیکند. اصرار طولانی ال بر خصومت با پارکر گاهی بیش از آنچه رفتار متقابل آنها توجیه میکند ادامه مییابد و شخصیت پارکر، با همهٔ جذابیت و کارکرد رواییاش، در برخی لحظات بیشتر به خیال آرمانی «میلیاردر عاشق» نزدیک میشود تا شخصیتی کاملا پیچیده. خوانندهای که با قراردادهای رمانس تجاری معاصر میانهای ندارد، بسیاری از نقاط عطف را نیز پیشاپیش حدس خواهد زد. اما «تابستان در شهر» برای شکستن همین قراردادها نوشته نشده است. آستر آنها را میشناسد و از لذت آشناییشان استفاده میکند؛ سپس نیویورک و فرایند خلق داستان را در میانشان قرار میدهد. ال به شهری بازمیگردد که خیال میکند دربارهاش تصمیمش را گرفته است و با مردی روبهرو میشود که تصور میکند از قبل شناخته است. تابستان هر دو قطعیت را به هم میزند. شاید برای نویسندهای که نمیتواند پایان فیلمنامهاش را پیدا کند، مسئله دقیقا همین باشد: بعضی داستانها زمانی دوباره حرکت میکنند که آدم حاضر شود دربارهٔ چیزی که گمان میکرد تمام شده، از نو بنویسد.
درباره الکس آستر
الکساندرا پیرسون (متولد ۴ آگوست ۱۹۹۵)، که با نام مستعار الکس آستر شناخته میشود، نویسنده داستانهای نوجوان کلمبیایی-آمریکایی است. او بیشتر به خاطر مجموعه فانتزی عاشقانه نوجوانانه «لایتلارک» و مجموعه فانتزی «جزیره امبلم» شناخته میشود.