علیرضا قائمینیا در کتاب «علم اصول و زبانشناسی شناختی» به سراغ گشودن گرههای رفته است که در میانه راه دانش اصول و زبانشناسی باقی مانده بودند. او در این اثر، دست به موشکافی در بنیادیترین مسائل معناشناسی میزند و تقابلی میان دیدگاههای واژهنامهای و دانشنامهای ترسیم میکند. در نگاه نخست، شاید اینگونه به نظر برسد که معنا صرفا در محدوده کلمات و لغتنامهها محبوس است، اما نویسنده با استدلالهایی دقیق نشان میدهد که واژهها در حقیقت، دریچهها و نقاط دسترسی به یک منظومه عظیم از معرفتهای نظاممند بشری هستند. او بر این باور است که فهم هیچ واژهای بدون در نظر گرفتن این شبکه گسترده اطلاعاتی که ریشه در تجربههای فیزیکی و زیست اجتماعی انسان دارد، امکانپذیر نخواهد بود. در واقع، آنچه ما معرفت دایرهالمعارفی مینامیم، همان مجموعه اطلاعاتی است که از برخورد مستقیم ما با جهان خارج و روابط انسانی حاصل شده و دقیقا همینجاست که مرزهای زبانی با واقعیتهای بیرونی در هم میآمیزند. قائمینیا با نقد دیدگاه قاموسی که معنا را صرفا در مولفههای زبانی خلاصه میکند، به این مسئله میپردازد که چگونه اطلاعات غیرزبانی و دانش ما از جهان، شالوده اصلی درک پیام را میسازند. این کتاب به فضای حاکم بر علم اصول میپردازد و اشاره میکند که بخش اعظمی از تئوریهای اصولی بر پایه نگاهی واژهنامهای استوار شدهاند که در آن، کلمات جدا از بافتار تجربههای بشری تحلیل میشوند. با این حال، نویسنده با هوشمندی به شناسایی روزنههایی در سنت اصولی میپردازد؛ او برای نمونه به نظریه تعهد اشاره میکند و آن را با مسائل مطرح در زبانشناسی شناختی همسو میبیند. وی با ارائه نوآوریهایی در حوزه نفوذ معناشناسی شناختی بر مباحث اصولی، راه را برای یک دگرگونی عمیق هموار میسازد. نویسنده بر این حقیقت پای میفشارد که ورود این دستاوردهای نوین به ساحت دانشهای دینی میتواند فرآیند استنباط و فهم را از بند پیشفرضهای قدیمی برهاند. او لایههای پنهان معنا را که محصول تعامل ذهن با جهان است، پیش روی خواننده میگذارد و ثابت میکند که معناشناسی نباید و نمیتواند خود را از اطلاعات دایرهالمعارفی محروم کند. در قسمت های دیگر کتاب، این بحث مطرح میشود که چطور تجربه فیزیکی و اجتماعی ما در قالب الگوهای ذهنی رسوب میکند و در نهایت بر نحوه تفسیر ما از متون اصولی اثر میگذارد. قائمینیا معتقد است اگر این پیوند را نادیده بگیریم، عملا بخشی از واقعیت زبان را نادیده گرفته ایم. این کتاب تصویری دقیق از ضرورت بازنگری در مبانی سنتی فهم ارائه میدهد و با تمرکز بر محتوا، نشان میدهد که چگونه پیوند میان ذهن، زبان و تجربه میتواند افقهای جدیدی را در علم اصول باز کند که تا پیش از این، به دلیل نگاه محدود واژهنامهای، نادیده گرفته شده بودند. نویسنده بر این نکته اصرار میورزد که تحول در علم اصول در گرو فهم دقیق مسائل شناختی است، چرا که زبان پیش از آنکه پدیدهای روی کاغذ باشد، پدیدهای در بطن زیست انسانی است. در نهایت، مطالعه این اثر برای کسانی که به دنبال درکی فراتر از ظواهر هستند، تجربهای متفاوت از برخورد با سنت و مدرنیته را رقم میزند.
درباره علیرضا قائمی نیا
علیرضا قائمینیا (متولد ۱۳۴۳ در ارومیه) پژوهشگر ایرانی علوم دینی و فلسفه است. او همچنین رئیس پژوهشکده حکمت اسلامی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و سردبیر فصلنامه ذهن است. کتاب بیولوژی نص از آثار او برگزیده بیستونهمین دوره کتاب سال شد.