«پرتره زنی به نام مارگریت دوراس» نوشتهی میشل رویه، اثری دانشگاهی در حوزهی مطالعات فیلم است که در سال ۲۰۱۹ توسط انتشارات دانشگاه ادینبورگ و در مجموعهی «بینشگرایان: آثار فیلمسازان زن» منتشر شد. این کتاب کمحجم اما فشرده به بررسی سینمای مارگریت دوراس میپردازد و تلاش میکند نشان دهد چگونه دوراس با شکستن قراردادهای مسلط سینمایی، نوعی زیباییشناسی چندحسی و شکلی متمایز از ذهنیت زنانه را در سینما صورتبندی کرده است. رویه کتاب را برای دانشجویان و پژوهشگران نظریه فیلم، نقد فمینیستی و مطالعات تماشاگری نوشته، اما زبان تحلیلی او چنان روشن و منسجم است که خوانندهی علاقهمند جدی نیز میتواند با آن همراه شود. نقطهی عزیمت کتاب، این فرض اساسی است که سینمای دوراس را نمیتوان صرفا در چارچوب روایت، تصویر یا منطق داستانی متعارف فهمید. رویه نشان میدهد فیلمهای دوراس، از همان ابتدا، با بیاعتنایی آگاهانه به روایت خطی و تداوم بصری، تجربهی سینمایی را به قلمرویی چندحسی منتقل میکنند؛ قلمرویی که در آن صدا، سکوت، موسیقی، فاصلهگذاری و حتی خلأ، نقشی همسنگ یا گاه پررنگتر از تصویر دارند. در این سینما، معنا نه از طریق آنچه «دیده میشود»، بلکه از خلال آنچه «شنیده میشود»، «احساس میشود» یا حتی «غایب است» شکل میگیرد. رویه با اتکا به نظریههای معاصر ادراک و تماشاگری، سینمای دوراس را نوعی تجربهی تجسمیافته میداند؛ تجربهای که بدن تماشاگر را مستقیما درگیر میکند. به بیان دیگر، فیلمهای دوراس قرار نیست صرفا فهمیده شوند، بلکه باید حس شوند. این رویکرد چندحسی، بهویژه در پیوند با مسئلهی جنسیت اهمیت مییابد. رویر استدلال میکند که ذهنیت زنانه در سینمای دوراس نه از طریق بازنماییهای روانشناسانهی کلاسیک، بلکه از راه گسستهای حسی، ناهماهنگی تصویر و صدا و تعلیقهای ادراکی بیان میشود. به این معنا، فرم سینمایی خود به زبان تجربهی زنانه تبدیل میشود؛ زبانی که از منطق مردمحور و دیدمحور سینمای کلاسیک فاصله میگیرد. ساختار کتاب موضوعمحور است و فصلها به بررسی نسبت میان چندحسیبودن، نویسندگی مولف، صدا، سکوت و سیاست فرم میپردازند. یکی از نقاط قوت اثر، پیوند سنجیدهی تحلیل فیلم با نظریه فمینیستی است؛ بدون آنکه متن به دام کلیگوییهای ایدئولوژیک بیفتد. رویر نشان میدهد چگونه تجربهی زنانه در سینمای دوراس، نه در سطح پیام، بلکه در خود سازوکار ادراک سینمایی جای گرفته است. در عین حال، محدودیت کتاب در همین تمرکز فشرده نهفته است: خوانندگانی که به دنبال تحلیلهای موردی بسیار مفصل از تکتک فیلمها هستند، ممکن است متن را بیش از حد نظری و خلاصه بیابند. در جمعبندی، «پرتره زنی به نام مارگریت دوراس» کتابی است دقیق، منسجم و تأملبرانگیز که ارزش آن فراتر از مطالعات مربوط به دوراس میرود. این اثر با بازاندیشی در نسبت میان حس، بدن، جنسیت و سینما، ابزار مفهومی مهمی برای فهم سینمای تجربی و فمینیستی معاصر فراهم میکند. رویه موفق میشود دوراس را نهفقط به عنوان یک فیلمساز مولف، بلکه به عنوان چهرهای نظری و پیشرو معرفی کند که سینما را از یک رسانهی صرفا دیداری، به تجربهای چندلایه و عمیقا انسانی بدل کرده است.