انسان گرایی معاصر، یکی از مکاتب با اهمیت در روانشناسی محسوب میشود که توسط گروهی از روانشناسان مطرح و در اوایل دهه ۱۹۶۰ به عنوان نیروی سوم و جنبشی به رهبری آبراهام مزلو در مقابل دو مکتب غالب آن زمان رفتارگرایی و روان تحلیلگری بنا نهاده شد. این مکتب، ریشه در روانشناسی و فلسفه هستی گرایی اروپایی داشت. مزلو از فلسفههای اگزیستانسیالیستی و پدیدار شناختی الهام گرفت که به تجربههای ذهنی فرد و معنای زندگی او تأکید دارند. مزلو در بسیاری از رشتههای دانشگاهی، عمدتا به عنوان ارائه دهنده هرم سلسله مراتب نیازهای انسانی شناخته شده است. کتاب حاضر پس از ذکر مقدمات لازم و بحث پیرامون زیر بنای فلسفی و ارکان اندیشه مزلو، نظریه وی و مولفههای مهم آن را تبیین میکند و سپس به نقد نظریه از زوایای مختلف میپردازد. امید است مطالعه این اثر برای پژوهشگران دانشجویان و استادان ارجمند رشتههای مختلف علمی مفید فایده باشد و زمینه نقد کلیه نظریات علمی اندیشمندان روانشناسی را فراهم آورد.