آموزش و یادگیری جغرافیا طی دهههای اخیر، با تحولات چشمگیری همراه بوده است. گذار از جغرافیای توصیفی به جغرافیای اثباتی و سپس انتقادی، سیاستها و دغدغههای اصلی آموزش و یادگیری در این علم را بر مدارهای دیگری استوار ساخته است. از جمله دلایل این امر، پیوند جداییناپذیر دگرگونیها در جوامع، نوع سیاستهای آموزشی و اثر گفتمانها و فلسفههای مختلف بر علم جغرافیا بوده است. این کتاب، با تکیه بر تجارب و دستاوردهای جهانی کوشیده است تحلیلی نظاممند از سیر تحولات، فرایندها و ابعاد آموزش و یادگیری در جغرافیا طی یک سده گذشته ارائه دهد. وجود دغدغهای اساسی درباره تحول نظام آموزش و یادگیری جغرافیا در ایران و لزوم توجهی آگاهانهتر و جدیتر به جایگاه و اهمیت روزافزون آموزشهای جغرافیایی در شرایط امروزی، انگیزه تألیف این کتاب را فراهم کرد. امروزه نه تنها گفتمانها، شیوهها و ابزارهای آموزش و یادگیری جغرافیا نسبت به گذشته بسیار فرق کردهاند، بلکه ثابت شده خود موضوع آموزش و یادگیری نیز دارای سرشتی «جغرافیایی» است. از این رو، در سده بیستویکم، «چرخش فضایی» در سیاستهای آموزش و یادگیری به یکی از پیششرطهای لازم و اساسی در طرح تحول نظام آموزش در دورههای پیشدانشگاهی و دانشگاهی مبدل شده است.