یک روز درخشان و آفتابی در نیمه روز ماه اسد سال 762 هجری قمری بود. روز که کم کم نیمروز فرا میرسید، هوا پاک و معتدل بود و در شهر شیراز که هفده محله و نه دروازه تشکیل میشد و گرداگرد آن را فرا گرفته بود و پنج نهر از میان آن میگذشت و عطر مست کننده درختان نارنج و درختان سرو بلند بالای آن در جای جای شهر لطف خاصی داشت، جنب و جوش رفت آمد رهگذران که بیشتر لاغر اندام و گندمگون بودند آغاز شده بود.