هر تراژدی معمولا پای تراژدیهای دیگر را به زندگی باز میکند. کنار او همیشه موجهایی درونم بلند میشه از حسرتهایی که نمیدانستم دارم، موجوداتی زنده میشدند، که هیچکس نتوانسته بود در من پیدا کند.
آیا این مطالبی که در مورد ماهیت نقاشیهای کمال الملک طی صفحات ۲۳۴ و ۲۳۵ نوشته اید واقعیت داره؟ خیلی بحث جالب و عجیبی بود.مطلب با عنوان اصفهان قرن یازدهم در صفحات ۲۱۳ تا ۲۱۹ بسیار جالب بود.
واقعاً نمیدونم کدوم قسمت این کتاب رو شاخصتر بدونم.اما تحلیلی که از تهران در صفحات هشتاد و یک و هشتاد و دو اومده معرکست. آفرین... چه پیوند قشنگی بین گذشته و حال ارائه شده
فقط میتونم بگم آفرین.... آفرین.... به طور رندوم حدود بیست صفحه از کتاب رو تورق کردم.نثر عالی و فخیم این کتاب نشان از نویسنده ای داره که اهل مطالعس.کاملاً مشخصه که ایشون تاریخ هنر رو بلد هستن.امیدوارم در کنار نویسندگی همچنان به مطالعات علوم انسانی ادامه بدهند.سه صفحه آخر کتاب به دید من یکی از بهترین دلنوشتههای واقعگرای امروز ایران هست.ترغیب شدم که حتما بقیه آثار خانم آهنی رو هم بخونم.
نمیشود خواندنش. زبان رمان به شکل عجیبی انشایی است. روایت کند و خستهکننده. سرسام مطلق است...
ظاهراً افتخار خانم مرادی آهنی اینه که زبان فارسی بلد نیستن. سر رمانِ قبلی در نشست بخارا گفتن چون میخواستن لحن شخصیتِ خارجنشین رو خوب دربیارن، آنطور ترجمهای و پرغلط نوشتن. حالا مشتاقم بدانم الان برای این نثر دبستانی که حتی زمان افعال رو هم در اون رعایت نکردن، چه بهانهای میتراشن و هزار نفر برای مهملهای ایشان ماله میکشن...