«ویتسک» نمایشنامهای تراژیک و اجتماعی از گئورگ بوشنر است که در سالهای پایانی عمر نویسنده، میان ۱۸۳۶ تا ۱۸۳۷، نوشته شد اما بهسبب مرگ زودهنگام او ناتمام ماند. این متن نخستینبار بهصورت پس از مرگ در سال ۱۸۷۹ منتشر شد و اجرای صحنهای آن تا سال ۱۹۱۳ به تعویق افتاد. «ویتسک» که به زبان آلمانی نوشته شده، در قالبی پارهپاره و اپیزودیک شکل گرفته و از مجموعهای صحنههای کوتاه و ناتمام تشکیل میشود؛ ساختاری که بعدها به یکی از نشانههای بنیادین درام مدرن بدل شد و راه را برای رئالیسم اجتماعی و حتی اکسپرسیونیسم هموار کرد. نمایشنامه بر زندگی فرانتس ویتسک تمرکز دارد؛ سربازی دونپایه در شهری کوچک در آلمان اوایل قرن نوزدهم. ویتسک انسانی فقیر و بهحاشیهراندهشده است که با ماری، شریک زندگیاش، و فرزند خردسالشان روزگار میگذراند. برای تأمین حداقل معاش، او ناچار است تن به تحقیرهای پیدرپی بدهد: از اصلاحکردن سروان خودشیفته و تمسخرگر تا شرکت در آزمایشهای پزشکی دکتری بیرحم که او را وادار میکند تنها نخود بخورد. این آزمایشها نهفقط جسم، بلکه روان وویتسک را نیز فرسوده میکنند و روند فروپاشی ذهنی او را شتاب میبخشند. با پیشرفتن نمایش، آشفتگی روانی ویتسک شدت میگیرد. توهمها و صداهای آزارنده ذهن او را تسخیر میکنند و بدگمانیاش به جهان پیرامون افزایش مییابد. در همین حال، ماری با گروهبان طبلزن-مردی جسور، پرقدرت و تحقیرکننده-وارد رابطهای عاطفی میشود. این خیانت، آخرین رشتههای تعادل روانی وویتسک را میگسلد. تحقیرهای پیدرپی از سوی گروهبان، همراه با استثمار سیستماتیک دکتر و سروان، او را به نقطهای میرساند که خشونت بهصورت اجتنابناپذیر بروز میکند. در یکی از تکاندهندهترین لحظات نمایش، ویتسک کنار برکهای ماری را با چاقو میکشد؛ کنشی که نه صرفا حاصل حسادت فردی، بلکه نتیجهی انباشت فشارهای اجتماعی، فقر، طردشدگی و فروپاشی روانی است. از آنجا که متن ناتمام مانده، پایانی قطعی وجود ندارد؛ با این حال، بسیاری از اجراها یا مرگ وویتسک را به تصویر میکشند یا انزوای مطلق و بیپناهی او را پس از قتل برجسته میکنند. «ویتسک» تصویری عریان از ستم اجتماعی و کشاکش طبقاتی ارائه میدهد. جایگاه فرودست قهرمان، او را به ابژهای برای آزمایش، تمسخر و بهرهکشی بدل میکند و نقدی تند بر جامعهای پیش مینهد که کرامت انسانی فقیران را نادیده میگیرد. زوال روانی ویتسک-توهمها، وسواسها و ازهمگسیختگی ذهنی-نه بهعنوان بیماریای فردی، بلکه بهمثابه پیامد شرایط غیرانسانی زیست، فقر مزمن و آزمایشهای غیراخلاقی پزشکی ترسیم میشود. بوشنر از این مسیر نشان میدهد چگونه ساختارهای قدرت میتوانند انسان را تا مرز انسانزدایی پیش ببرند. حسادت، خیانت و خشونت در این نمایشنامه بههم گره خوردهاند. رابطهی ماری با گروهبان تنها یک خیانت عاطفی نیست، بلکه نشانهای است از فروپاشی آخرین امکانهای عزتنفس و تعلق برای ویتسک. در سطحی ژرفتر، ساختار قطعهقطعهی اثر و مسیر تیرهی روایت، قهرمان را اسیر نیروهایی بیرون از اختیارش نشان میدهد: نیروهای اقتصادی، اجتماعی و روانی. نمایش بهطور ضمنی امکان ارادهی آزاد را در جهانی که بر پایهی استثمار و نابرابری بنا شده، به پرسش میکشد. با وجود ناتمامبودن متن و ابهام در ترتیب صحنهها، «ویتسک» بهسبب نقد اجتماعی بیامان، ژرفای روانشناختی و ساختار نوآورانهاش، اثری پیشگام در تاریخ تئاتر بهشمار میآید. این نمایشنامه نهفقط زمانهی خود، بلکه دههها بعد را نیز تحت تأثیر قرار داد و راه را برای درام مدرن اجتماعی گشود. «ویتسک» همچنان در اجراهای معاصر حضوری ناآرامکننده دارد؛ بهمثابه آینهای تیره که هزینههای انسانی نابرابری، ازخودبیگانگی و فقدان کرامت را بیپرده پیش چشم مخاطب میگذارد.
درباره گئورگ بوشنر
کارل گئورگ بوشنر (1813 - 1837) نویسنده، شاعر، پزشک و انقلابی آلمانی بود.