داستان این رمان داستان زندگی زنانی است که به رغم اختلاف نسلی و طبقاتی، سرنوشتی کم و بیش یکسان دارند. رنج میکشند، خیانت میبینند، کینه میورزند و انتقام میگیرند. بر خود و مردان زندگیشان زخم میزنند. زندگی برایشان آوردگاه بقا و انتقام میشود. عشق و همدلی و همراهی در برهوت زندگیشان گم میشود. میدان رزمی زنانه از دل آیینها و تاریخ اجتماعی سر برون میآورد و زنان داستان را چونان زنگیان مست رو به روی هم قرار میدهد. تیغ میکشند و جام زهر مینوشند و مینوشانند. خواهری نمیکنند و با نفرت از یکدیگر، خشم و انتقام را در درون خود همچون آتشی گدازان روشن نگه میدارند. چه چیزی آنها را تا به این حد هیولاوش کرده است؟ چرا تاریخ و فرهنگ و سیاست همدست میشوند با شر درون آدمها، به جای آنکه مامنی باشند برای انسان تنها و درمانده امروز؟ چرا آدمیان، عمارتهای پوسیده را نقش و نگار میزنند و مرمت میکنند وقتی از پایبست ویراناند؟ چرا زنان به جای پنجه کشیدن بر روی یکدیگر و تیغ در کف گرفتن به یاری یکدیگر برنمیخیزند؟ این زخمها و خونها تاوان کدان گناهاند و آیا سر باز ایستادن دارند؟
بلقیس سلیمانی که همهی ما او را بهعنوان داستاننویس میشناسیم، دستی نیز بر نقد دارد و پژوهشگر است. این نویسنده پرکار در سال ۱۳۴۲ در کرمان به دنیا آمد. شاید همین محل تولد و گذراندن دوران کودکی در این منطقه باعث شده که رمانها و نوشتههای او رنگ و بوی اقلیمی داشته باشند و او را نویسندهای بدانیم که در تالیف رمانهایش دغدغه بومیگرایی دارد.
بلقیس سلیمانی نویسندگی را حرفه و شغل خودش میداند که تماموقت مشغول آن است. با بررسی رمانها و نوشتههای او بهراحتی میتوان دریافت که او روایتگر زندگی زنان و دغدغههای ریز و درشت آنها است. از این رو در بیشتر رمانهایش، زنها شخصیت محوری دارند و داستان درباره دغدغهها و چالشهای درونی و بیرونی زندگی آنهاست. در واقع بلقیس سلیمانی بهگفته خودش، بیشتر درباره چیزهایی مینویسند که از آنها شناخت و اطلاعات کاملی دارد. به همین دلیل موضوع رمانهای او دغدغهها و چالشهای زنان است و روایتی زنانه دارند. از طرفی دیگر، در برخی رمانهای او ردپای وقایع سیاسی و تاریخی دهه ۶۰ نیز دیده میشود، زیرا به گفته خودش ماجراها و اتفاقات این دهه نیز دغدغه او بوده و درباره آنها شناخت دارد.