فورز زن جوان درشت و بالابلندی است که میگوید از تخم درآمده و مادرزاد بال دارد. خلقت غریب او زندگیاش را به مسیرهایی پیچاپیچ کشانده اما حالا ، در آستانهی قرن پر بشارت بیستم، صحنههای نمایش یک صدا نام او را میخوانند. جک والسر، خبرنگار جاه طلب نشریهای آمریکایی که تردید ندارد ریگی به کفش این زن است، به امید رو کردن دست او از لندن مهزده تا سیبری یخ بسته سایه به سایه در پیاش میرود و ناگزیر به دل ماجرایی کشیده میشود که آمیزهای است از وهم واقعیت.