«اعتمادبهنفسات را پیدا کن» نوشته هالی متیوز، کتابی در قلمرو خودیاری معاصر است که میکوشد یکی از پرمصرفترین واژههای روانشناسی عامهپسند را از ابهام بیرون بیاورد. اعتمادبهنفس در اینجا نه یک موهبت ذاتی است، نه صفتی ثابت که بعضی از آدمها از آغاز با آن زاده شوند و بعضی دیگر برای همیشه از آن محروم بمانند. فرض مرکزی کتاب این است که اعتمادبهنفس امری موقعیتمند، آموختنی و تمرینپذیر است. متیوز به جای آنکه از «باور به خود» در سطحی کلی و انتزاعی حرف بزند، آن را به صحنههای واقعی زندگی میبرد: حرف زدن در جمع، بودن در جمعهای ناآشنا، دفاع از حق خود، ورود به کاری تازه، حضور در محیط کار، رابطه عاطفی، والدگری، مصاحبه شغلی و مواجهه با بدن و ظاهر. همین سازماندهی موقعیتمحور از همان ابتدا روشن میکند که نویسنده میخواهد مسئله را از قلمرو شعار بیرون بکشد و به سطحی نزدیک کند که خواننده بتواند آن را در زندگی روزانهاش تشخیص دهد. یکی از امتیازهای اصلی کتاب در همین بازتعریف مسئله نهفته است. متیوز نشان میدهد که اعتمادبهنفس یک جوهر یکپارچه نیست. ممکن است کسی در محیط حرفهای قاطع و مطمئن باشد اما در مهمانیای ساده از آغاز یک گفتوگوی کوتاه بترسد، یا در سخنرانی موفق عمل کند اما در یک رابطه شخصی نتواند خواستهاش را بیان کند. این نگاه، دوگانه خام «فرد بااعتمادبهنفس» و «فرد بیاعتمادبهنفس» را کنار میزند و جای آن، نقشهای دقیقتر از آسیبپذیریهای انسانی میگذارد. در این نقشه، مسئله این نیست که تو چه جور آدمی هستی، بلکه این است که در کدام موقعیتها از خودت عقب میکشی، صدایت ضعیف میشود، یا تصور میکنی حق حضور نداری. از این حیث، کتاب میکوشد اعتمادبهنفس را از یک برچسب هویتی به یک مهارت رفتاری تبدیل کند. متیوز برای توضیح این مهارت، لحنی عمدا غیرآکادمیک برمیگزیند. او روانشناس بالینی یا پژوهشگر دانشگاهی نیست و این نکته در تمام بافت کتاب حضور دارد. متن بیشتر بر تجربه شخصی، تمرین، پرسش، روایت، مثال و توصیههای کوتاه تکیه میکند تا بر استدلال نظری منسجم. همین ویژگی کتاب را برای خوانندهای که از مباحث پیچیده و زبان تخصصی خسته میشود، خواندنی میسازد. مخاطب احساس نمیکند با رسالهای درباره عزتنفس روبهروست؛ بیشتر شبیه این است که کسی کنارش نشسته و سعی دارد موقعیتهای آشنا اما فرساینده را به اجزای کوچکتر و قابل مدیریتتری تقسیم کند. این شیوه بهویژه در فصلهایی که به اضطراب اجتماعی، مردمپسندی، مرزبندی، سخن گفتن در جلسات یا مصاحبه شغلی میپردازد، کارآمد است، چون متیوز به جای کلیگویی، اضطراب را به رفتارهای مشخص پیوند میدهد. بخش مربوط به بدن و ظاهر نیز از قسمتهای قابل توجه کتاب است. متیوز فقط بر نسخه آشنای «خودت را دوست داشته باش» تکیه نمیکند، بلکه مفهوم بیطرفی نسبت به بدن را وارد بحث میکند؛ ایدهای که میگوید لازم نیست انسان هر روز بدنش را تحسین کند تا بتواند با آن در صلح نسبی زندگی کند. این جابهجایی مهم است، چون بسیاری از متون خودیاری با تحمیل نوعی مثبتاندیشی اجباری، نارضایتی را فقط به احساس شکست تازهای بدل میکنند. متیوز در اینجا واقعبینانهتر عمل میکند و میفهمد که مسئله فقط دوست داشتن بدن نیست، بلکه آزاد کردن ارزش شخصی از اسارت تصویر ظاهری است. در جهانی که شبکههای اجتماعی، فیلترها و مقایسههای بیوقفه بدن را به ویترینی دائمی تبدیل کردهاند، این بخش از کتاب یکی از ملموسترین بخشهای آن است. با این همه، محدودیتهای کتاب نیز روشناند. چون نویسنده از سنت کوچینگ و خودیاری میآید، کتاب گاه بیش از آنکه به ریشههای عمیقتر ترس، کمرویی یا خودکوچکبینی بپردازد، به سطح مدیریت رفتاری آنها بسنده میکند. خواننده میآموزد در موقعیتی دشوار چه بکند، اما کمتر با این پرسش روبهرو میشود که چرا این موقعیت تا این اندازه برای او تهدیدکننده شده است. تفاوت میان تجربه، کوچینگ و دانش روانشناختی در اینجا اهمیت پیدا میکند. هرچند متیوز به برخی منابع علمی و مطالعات روانشناختی ارجاع میدهد، جنس کتاب همچنان کاربردی و تلفیقی است، نه پژوهشی و نظری. بنابراین نباید از آن انتظار داشت که فهمی عمیق از سازوکارهای روانی، طبقاتی، جنسیتی یا فرهنگی شکلگیری اعتمادبهنفس به دست دهد. ارزش «اعتمادبهنفسات را پیدا کن» بیشتر در این است که اعتمادبهنفس را از قلمرو انتظار بیرون میآورد. بسیاری از آدمها خیال میکنند باید روزی از راه برسد که ناگهان احساس آمادگی، قدرت و اطمینان کنند و بعد دست به عمل بزنند. متیوز این ترتیب را برمیگرداند: گاهی باید پیش از احساس آمادگی، کاری کوچک انجام داد؛ باید جملهای را گفت، مرزی را روشن کرد، درخواستی را مطرح کرد، یا در موقعیتی ماند که اندکی می
درباره هالی متیوس
هالی متیوس نویسنده، بازیگر و وبلاگ نویس انگلیسی است. از سال 1995 تا 2003، او نقش اما میلر را در سریال Byker Grove به تصویر کشید.