یحیی محسنپور مولف ایرانی متولد سال 1361 میباشد.
ز وقتی پدرم مرد دهانم همیشه طعم ماهی میدهد.میوهها، غذاها،آب، سیگار، همه و همه طعم ماهی میدهند. بعد از آن باران لعنتی حتی در خوابهایم هم بوی ماهی میپیچد. همیشه با همین بو از خواب میپرم، روی همان تشکی که پدر رویش میخوابید. درست همان جایی که با دهانی باز به سقف خیره مانده بود و آب در دهانش میچکید. هرجا که میروم این بو به من چسبیده است. دستوپا میزنم و با همه کجخلقی میکنم. گاهی چند روز با کسی حرف نمیزنم. مثل دیوانهها کنار ساحل مینشینم و به موجها و قایقها خیره میشوم. نمیدانم آدمها از من فرار میکنند یا من از آدمها. هرچه که هست دستآخر من میمانم و این خانۀ تا ابد نیمهساز و دیوارهای طبلهکردهاش با راهپلهای که شبیه کانال آب لجن گرفته است و در حصار این چهاردیواری زرد و پوسیده و سقف سوراخ سوراخش، فقط بوی ماهی میآید و ماهی.