کتاب «لحظههایی که از جنس ساعت نبودند» نوشتهی «کیاندخت نورافروز» است. کتاب حاضر، مشتمل بر چند داستان ایرانی است که با زبانی ساده و روان نگاشته شدهاند. «پراکندهگویی»، «تصادف با ماشین»، «یک صبحانه مشتی»، «نخودچیکشمش»، «ساحل دریاچه چیچیست»، «ارومیه در یک نگاه»، «توالت فرنگی»، «سمفونی شب» و «فتح قله اورست» عنوان برخی از داستانهای این کتاب هستند. در داستان «شبیخون» میخوانیم: «زندگیام با خشت، خشت همین سرزنشها ساختهوپرداخته شده است. این در سرشتم است، چون اگر مدتی به یک حال در یکجا بمانم، میپوسم. ناگهان واژهی "ریسک" همچون صفیر گلوله بیخ گوشم صدا میکند. آخر من و ریسک روزگار درازی است که یکدیگر را میشناسیم "مگه نه ریسک؟" ریسک پاسخ میدهد: "ما باهم بزرگ شدیم، باهم شیطنتها کردیم. گاه دست به یه کار خطرناک زدیم بعد مجبور شدیم آنچه رو ساخته بودیم درهم بکوبیم و خراب کنیم.» این کتاب را نشر «پیکان» منتشر کرده است.