غزل محمدی رمان «مرا در قصهات نکش» را در 19 سالگی نوشته و با اتخاذ شیوهی روایت داستان در داستان به موضوع «شناخت» پرداخته است. وی این پرسش را مطرح میکند که اگر شخصیت واقعی آدمهایی که دوست یا قبولشان داریم برعکس تصوری که در ذهنمان از آنها ساختهایم باشد چه؟ درست مثل زمانی که شیفتهی آثار یک شاعر یا نویسندهایم و بعد از تورق بیوگرافیاش پی میبریم زندگی شخصی او هیچ ارتباطی با اندیشهی حاکم بر آثارش ندارد. محمدی با اتخاذ دو زاویهدید روایی سعی دارد از زوایای گوناگون به مسئلهی نوجوان رمان نگاه کند و نشان دهد هر کس میتواند برای آدمهای پیرامونش روایتهای گوناگونی داشته باشند؛ روایتی به غایت شیرین یا روایتی به غایت تلخ. همچنین بدترین کار جهان گاه میتواند از یک آدم خوب سر بزند.
غزل محمدی، متولد ۱۳۷۷ فارغالتحصیل رشتهی زبان و ادبیات فارسی در مقطع کارشناسی و رشتهی زبانشناسی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه تهران است. داستانهای کوتاه وی پیش از این در جشنوارههای ارغوان، بهمن و سیرجان برگزیده شده و در مجموعه داستانهای «آدمهای بدی که ما هستیم» نشر دف، «آخرین سال قرن» نشر مرکز و «چاه ویل» نشر مرکز منتشر شدهاند. یک داستان کوتاه از وی به نام «حضور و غیاب» در مجموعه Iran under 30 توسط انتشارات polidoro به ایتالیایی ترجمه و منتشر شده است. وی همچنین از سال ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۱ برای نشریاتی چون چلچراغ و دوچرخه داستان مینوشته است.
صورت سرمه از اشک خیس شده و آب دماغش راه افتاده. میآید دستش را از دست شهرزاد بکشد بیرون که شهرزاد نمیگذارد. سر سرمه را میکشد طرف خودش و بغلش میکند. حالا هر دو در آستانهی در ایستادهاند و شهرزاد دستهایش را حلقه کرده دور کمر سرمه و او را به خودش فشار میدهد. سرمه دستهایش را از شهرزاد دور کرده است، اما شهرزاد نمیگذارد که از هم دور شوند. دهانش را میبرد طرف گوش سرمه و میگوید: «اون فقط یک داستان جناییه. ربطی به تو و مامانت نداره.» سرمه خودش را جدا میکند و دستهایش را روی اشکهای صورتش میکشد. «از این به بعد خوب بنویس. اتفاقهایی رو بنویس که دلم میخواد بیفته و نمیافته. یکجوری بنویس که همه چیز بهتر به نظر بیاد.» و از در میرود بیرون.