مضحکه ماجرایی است که در قالب روایتی معلوم نمیگنجد زیرا راویان هربار پرسشی نو طرح میکنند تا سرگذشت آدمی مانند دنیای بی کران ترکیبی از واقعیتی معلوم و خیالی زیبا باشد.
احمد و امیر و صادق میکوشند تا از حقیقتی باخبر شوند. از پیران جویا میشوند و هیچ نمییابند تا سرانجام هر یک دست به نگارشی متفاوت بزنند و از قضا، از نو کلیشه رایج ناهوشیارانه، راهی دگر مییابد و اشخاص آشنا به اینجا و آنجای روایت پا میگذارند تا این تقلا نیز دستخوش بازی شوخ زمانه و یاد و خاطره و افسانه گردد.