«خسرو خبر نداشت» رمانی درباره آدمهایی است که هرکدام به شکلی قربانیاند؛ قربانی سنت، محرومیت، جنسیت، شهوت، شهرت، تنهایی یا حتی رفاقت. داستان، زندگی چند نسل از آدمهایی را دنبال میکند که سرنوشتشان در شبکهای از عشق، حسادت، وفاداری، سوءتفاهم و انتخابهای ناگزیر به یکدیگر گره خورده است. در این میان، زنان رمان فقط قربانی مناسبات خانوادگی و اجتماعی نیستند؛ گاه خود نیز در شکلگیری سرنوشت یکدیگر نقش دارند و همین پیچیدگی، روایت را از یک داستان صرفا فمینیستی فراتر میبرد و به کاوشی روانشناختی درباره قدرت، میل و مناسبات انسانی بدل میکند. «خسرو خبر نداشت» با نثری روان و گاه شاعرانه، روایتی چندلایه از زندگی ایرانی و آدمهایی است که در تلاش برای حفظ عشق، رفاقت و بقا، ناخواسته زندگی خود و دیگران را دگرگون میکنند.