روزهایی داشتم که فقط یه بساط کوچیک بود و یه امید بزرگ .هیچ حمایت مالی ،هیچ رابطه، هیچ راه میانبری نبود .هر قدمی که برداشتم، با دست خالی برداشتم .
درس خوندم، کار کردم، و در کنارش یه بیزینس آنلاین کوچیک راه انداختم؛ واردات پوشاک زنانه .همون بیزینسیه که بعدها ،پول دکترای زبان انگلیسی و آموزش خلبانیم رو از دلش درآوردم.هیچ کس این مسیر رو برام روایت نکرد جز خدا .نزدیکانم می دونن این حرف اغراق نیست؛ در تمام این سال ها، تنها حامی واقعیم خدا بود.این کتاب، در روزهای پر تنش جنگ ایران و امریکا نوشته شده. روزهایی که خیلی ها فقط به دنبال بقا بودند ولی من تصمیم گرفتم به جای ترس، تمرکز کنم. به جای نگرانی، بسازم.
محمد رمظی نویسنده ایرانی متولد سال 1375 میباشد.