باد نرمههای برف را به صورتم میزند. هنوز تا کورههای آجرپزی خیلی راه دارم. تاآنجا دوام بیاورم؛ وسیلهای برای رفتن پیدا میشود. قدمهایم را بلند برمیدارم تا قبل از تاریکشدن هوا به روستا برسم. به پاهایم که نگاه میکنم، خندهام میگیرد. مادر اینجور موقعها میگفت «مثل علی بانیها راه نرو، آدم ازت میترسه!» دستانم را جلو دهانم «ها» میکنم. صدای سگها از دور به گوشم میرسد. احساس میکنم گرگها در این حوالیاند و با هر قدم به من نزدیکتر میشوند؛ این حس را از کودکی داشتهام. یاد حرف پدر که میافتم دلم قرص میشود. «هر موجودی از انسان میترسد!»
علی اصغر مداحی نویسنده ایرانی، متولد1364 میباشد.