داستانی با موضوع تغییرات اقلیمی و رابطه انسان و طبیعت دارد؛ در پی خشکسالی طولانیمدت، ساکنان یک منطقۀ روستایی در شمالغرب ایران (ولایات خمسه) به فروش زمینهای کشاورزی و مهاجرت به شهرهای اطراف روی میآورند و دراینمیان، عدهای با سوءاستفاده از موقعیت درماندۀ روستاییان، زمینهای آنها را با کمترین قیمت میخرند و در این راه رقابت پنهان و پیدا بین آنها شکل میگیرد که باعث برخی تنشها در بین روستاییان میشود. در بطن ماجراها، «فخی» مرد جوانی است که نه زمین دارد و نه حتّی پول خرید زمین؛ اما در کشاکش روستاییان و خریداران زمین، بین آنها قرار میگیرد و بهنوعی پایش به بازی مرگباری که در جریان است، باز میشود.