در راه رسیدن به پراگ برای افتتاحیهی اپرای «دون ژوان»، آهنگساز بزرگ، با شیطنت تلاش میکند پرتقالی را از باغ یک خانوادهی بوهمیایی بدزدد. اما هنوز میوه را برنداشته که باغبان خشمگین او را گیر میاندازد.
موتسارت که بهشدت به دنبال راهی برای فرار است، با عجله یادداشتی عذرخواهانه برای صاحب باغ مینویسد. اما خیلی زود، نهتنها بخشیده میشود، بلکه خانواده با روی باز از او استقبال میکنند؛ خانوادهای که شیفتهی زیبایی موسیقی او بودهاند و حالا با حیرت متوجه میشوند این چهرهی مشهور، سرگردان و گمشده، در باغ پرتقالشان پرسه میزند.
وقتی خانواده فاش میکنند که امروز روز عروسی دخترشان است، تنها یک نفر میتواند مهمان ویژه و افتخاری مراسم باشد: نابغهی موسیقی، آمادئوس.